بمقام خلافت شما تسليم گردند آنگاه حكم عزل آنها را بتدريج ابلاغ فرمائيد .
حضرت فرمودند از جهت حفظ سياست ظاهرى صلاحبينى نموديد ولى هيچ ميدانيد در مدتى كه من براى حفظ سياست ظاهرى حكّام ظالم جابر را بر مسند خود باقى بگذارم و راضى شوم ببقاى آنها و لو موقت و ظاهرى باشد عند اللّه مسئول تمام اعمال آنها هستم و در موقف حساب بايد جواب بدهم .
قطع بدانيد كه على هرگز چنين عملى را نمينمايد .
لذا حكم عزل آنها را براى حفظ عدالت - فورى ابلاغ و همان حكم سبب طغيان معاويه عليه الهاويه و طلحه و زبير و ديگران گرديد كه علم مخالفت بلند و روى هوا و هوسهاى شيطانى ايجاد انقلاب و خونريزى نمودند .
طبرى در تاريخ خود و ابن عبد ربه در عقد الفريد و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه و ديگران نقل نمودهاند .
كه مكرر على عليه السّلام ميفرمود اگر ملاحظهء دين و تقوى و عدل و انصاف نبود من از تمام عرب زيركتر و مكارتر و داهيهام بيشتر بود .
آقايان محترم اشتباه فرموديد و بدون تحقيق تحت تأثير گفتار بى جا قرار گرفتيد كه گمان نموديد انقلاب در دوره خلافت آن حضرت و پراكندگى از اطراف آن بزرگوار از جهت عدم سياست بوده و حال آنكه اينطور نبوده بلكه علل ديگرى در كار بوده كه با اين وقت تنگ نميتوانم تمام علل را مبسوطا ذكر نمايم فقط براى رفع اشتباه شما ببعض از آن علل اشاره مينمايم تا معمّا حل گردد .
اشاره بعلل انقلاب در خلافت امير المؤمنين
اولا در مدت بيست و پنج سال تقريبا مردم بكينه و عداوت و دشمنى آن حضرت تربيت شدند بسيار مشكل بود دفعة همگى زير بار ولايت رفته و تصديق مقام آن حضرت را بنمايند ( چنانچه از روز اول خلافت يكى از بزرگزادگان آن زمان ! ! ؟ از در مسجد وارد شد آن حضرت را كه روى منبر ديد بلند گفت كور شود آن چشمى كه بجاى خليفه عمر على را روى منبر ببيند ) .