تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شبهاى پيشاور در دفاع از حريم تشيع ( فارسى ) — صفحة 854

مساهمون:

ص٨٥٤

امر نمودن عمر برجم پنج نفر زانى و متوجه ساختن على عليه السّلام او را باشتباه در حكم

از جمله دلائل آنكه حميدى در جمع بين الصحيحين نقل مينمايد كه در زمان خلافت عمر پنج نفر مرد را با زنى گرفتند نزد خليفه آوردند و به ثبوت رسيد كه آن پنج نفر با آن زن زنا كرده‌اند فورى عمر امر برجم مردان داد در آن هنگام حضرت على عليه السّلام وارد مسجد شد و از آن حكم آگاه گرديد بعمر فرمود حكم خدا در اينجا غير از اينست كه تو حكم كردى عمر گفت يا على زنا ثابت شد پس از ثبوت زنا حكم رجم است حضرت فرمودند حكم زنا نسبت بمراتب اختلاف پيدا مىكند و اينجا از مواضعى است كه حكم اختلاف دارد عمر گفت آنچه حكم خدا و رسول است بيان نما جهة آنكه مكرر از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه ميفرمود على اعلمكم و اقضاكم يعنى على داناتر از همه شما و در مقام قضاوت اولى از همهء شما مىباشد . حضرت امر فرمود آن پنج نفر را آوردند اولى را حاضر نمودند امر بضرب عنقه و امر برجم الثانى و قدم الثالث فضربه فقدم الرابع فضربه نصف الحد خمسين جلدة فقدم الخامس فعزره « 1 » . عمر متعجب و متحير شد گفت كيف ذلك يا ابا الحسن چگونه بود اين قضيه كه پنج حكم مختلف در يك حكم نمودى حضرت فرمود فامّا الاوّل فكان ذميّا زنى بمسلمة فخرج عن ذمّته و الثانى محصن فرجمناه و اما الثالث فغير محصن فضربناه و الرابع عبد فحدّه نصف و امّا الخامس فمغلوب على عقله فغررناه فقال عمر لو لا علىّ لهلك عمر لا عشت فى امّة لست فيها يا ابا الحسن « 2 » .
هامش
( 1 ) امر فرمود اولى را گردن زدند و دومى را سنگسار نمودند و سومى را صد تازيانه حد زنا زدند چهارمى را پنجاه تازيانه نصف حد زنا به او زدند پنجمى را بيست و پنج تازيانه حد تعزير زدند . ( 2 ) اما اولى كافرى بود در ذمه اسلام كه با زن مسلمانى زنا كرده بود از ذمه بيرون رفته حكم او كشتن و گردن زدن بود و دومى مرد زن‌دارى بوده كه زنا كرده سنگسارش نمودم و سيمى مرد بىزن بود كه زنا نموده صد تازيانه حد زنا زدم چهارمى غلامى بود كه زنا كرده حدش نصف حد آزاد بود پنجاه تازيانه زدم و پنجمى ابله و كم عقل بود لذا تعزيرش نمودم به بيست و پنج تازيانه - پس عمر گفت اگر على ( در اين واقعه نبود خطاى حكم من سبب هلاكت من شده بود ) خدا نكند يك روزى در امتى باشم كه تو يا على در آنجا نباشى .