روزى زن ديوانهاى را نزد خليفه عمر بن الخطاب آوردند كه زنا داده بوده بعد از اعتراف بزنا خليفه امر برجم و سنگسارش نمود حضرت امير المؤمنين عليه السّلام حاضر بود فرمود خليفه چه ميكنى سمعت رسول اللّه يقول رفع القلم عن ثلثة عن النائم حتّى يستيقظ و عن المجنون حتّى يبرأ و يعقل و عن الطفل حتّى يحتلم قال فخلا سبيلها « 1 » .
و ابن السمّان در كتاب الموافقه احاديث بسيارى از اين قبيل نقل نموده است و در بعض از كتب قريب صد موضع از خطاها و اشتباهات خليفه را نقل نمودهاند كه وقت مجلس اقتضاى نقل بيش از اينها را ندارد گمان ميكنم براى نمونه و اثبات مرام همين مقدار كه عرض شد كافى باشد .
پس آقايان محترم از شنيدن اين قبيل اخبار كه اكابر علماى خودتان نقل نمودهاند تصديق مينمائيد معلم بىعلمى كه چنين حرفى را زده است كاملا بىاطلاع بوده و روى هواى نفس و تعصّب بيان نموده قطعا بايستى از او مطالبهء دليل نمود ( كه هرگز نتواند چنين دليلى اقامه نمايد ) آنچه مسلّم عند الفريقين است در ميان تمام اصحاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اعلم وافقه و اكمل از امير المؤمنين عليه السّلام وجود نداشته چنانچه نور الدين بن صبّاغ مالكى در فصل سيم فصول المهمّه ص 17 در حالات آن حضرت نوشته :
بيان ابن صباغ مالكى در فضائل و علوم على عليه السّلام و نصب نمودن پيغمبر آن حضرت را بمقام قضاوت
فصل فى ذكر شيء من علومه فمنها علم الفقه الذي هو مرجع الانام و منبع الحلال و الحرام فقد كان على مطلعا على غوامض احكامه منقادا له جامحة بزمامه مشهودا له فيه بعلوّ محلّه و مقامه و لهذا خصه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلم بعلم القضاء
هامش
( 1 ) شنيدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ميفرمود قلم از سه كس برداشته شده از خوابيده تا بيدار شود و از ديوانه تا عاقل گردد و از بچه تا محتلم شود ( يعنى بسن رشد و تكليف برسد ) پس رها كردند آن زن ديوانه را به راه خود رفت .