فقال ما هذا يا ابن اخى فقال ايمان و حكمة فقال ابو طالب لعلىّ يا بنىّ انصر ابن عمك و وازره « 1 » .
آيا اين بيانات دليل بر ايمان جناب ابو طالب نيست علاوه بر آنكه پيغمبر را زجر و منع نكرد و از پسر دوازده سالهء خود على عليه السّلام هم جلوگيرى نكرد بلكه به آن بزرگوار امر مىكند كه يارى نمايد پسر عمش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را .
ايمان آوردن جعفر طيار بامر پدر
و نيز علماى خودتان همگى در كتب خود ثبت نمودهاند و ابن ابى الحديد مفصلا در شرح نهج شرح ميدهد كه روزى جناب ابو طالب به مسجد وارد شد ديد رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نماز ميگذارد و على در دست راست آن حضرت مشغول به نماز است بفرزندش جعفر ( طيار ) كه همراه او بود تا آن روز ايمان نياورده بود گفت صل جناح ابن عمك وصل كن خودت را به پهلوى پسر عمّت و با او نماز بگذار جعفر پيش رفت و در طرف چپ رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به نماز ايستاد جناب ابو طالب اين ابيات را انشاد نمود .
انّ عليّا و جعفرا ثقتى * عند ملم الزمان و النوب
لا تخذلا و انصرا ابن عمكما * اخى لامّى من بينهم و ابى
و اللّه لا اخذل النبى و لا * يخذله من نبىّ ذو حسب
« 2 » پس باتفاق علما و مورخين خودتان اسلام و ايمان جعفر طيار و نماز گذاردن او با رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بامر و اجازه پدرش جناب ابو طالب بوده است .
چگونه ممكن است صاحب عقلى باور كند كه پدرى مشرك و كافر باشد و برادر زاده
هامش
( 1 ) ابو طالب ديد پيغمبر آب دهان خود را در دهان على ريخت سؤال كرد برادر زاده اين چه بود « يعنى چرا چنين كردى » فرمود « اين آب دهان » تمامش ايمان و حكمت بود پس جناب ابو طالب بعلى عليه السّلام امر كرد پسرم يارى كن پسر عمت را و وزير او باش .
( 2 ) بدرستى كه على و جعفر هر دو محل وثوق و در روزهاى سخت و گرفتاريها پشتيبان مناند وانگذاريد ( اى على و جعفر ) پسر عم خود را و يارى نمائيد او را زيرا كه او پسر برادر ابوينى من است به خدا قسم من از يارى پيغمبر دست بر نميدارم و او را وانمىگذارم كه پيغمبر صاحب حسب شريف مىباشد .