خوشحال بيرون رفتند آثار موت بر آن جناب ظاهر شد برادرش عباس ( كه بالاى سر برادر نشسته بود ) ديد لبهاى وى حركت مىكند گوش داد ديد ميگويد : لا إله الّا اللّه عباس رو برسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نمود عرض كرد برادر زاده و اللّه لقد قال اخى الكلمة الّتى امرته بها به خدا قسم برادرم ( ابو طالب ) گفت آن كلمهاى را كه تو به او امر كرده بودى « ولى چون عباس اسلام نياورده بود كلمه شهادت را بر زبان جارى ننمود » انتهى .
وقتى ما قبلا ثابت نموديم كه آباء و اجداد پيغمبر همگى موحد بودند متوجه ميشويد كه جناب ابو طالب در اين جمله سياستى به كار برد كه فرمود من بر ملت عبد المطلب هستم ظاهرا آنها را ساكت و خوشحال نمود ولى در معنى اقرار بتوحيد بود چه آنكه جناب عبد المطلب بر ملت ابراهيم و موحّد بود - علاوه بر آنكه صريحا كلمه طيّبه لا إله الّا اللّه را بر زبان جارى نمود .
اگر قدرى آقايان از عادت خارج و منصفانه بتاريخ حالات جناب ابى طالب بنگريد بىاراده تصديق بايمان آن جناب خواهيد نمود .
گفتگوى پيغمبر با ابو طالب در ابتداء بعثت
اگر جناب ابو طالب كافر و مشرك و بتپرست بود همان روز اول كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مبعوث برسالت شد و با عمويش جناب عباس به نزد ابو طالب رفت و فرمود انّ اللّه قد امرنى باظهار امرى و قد انبأنى و استنبأنى فما عندك يا عمّ « 1 » .
با آنكه مطاع قريش و رئيس بنى هاشم و مقبول القول در نزد اهل مكّه و كفيل زندگانى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود ديد آن حضرت بر خلاف دين او دين تازهاى آورده على القاعده ( با تعصّبى كه اعراب در دين خود داشتند ) بايستى فورى بر خلاف او قيام نمايد و آن حضرت را تهديد نموده و از آن قيام منع كند و اگر نپذيرفت چون بطريق استمداد
هامش
( 1 ) بدرستى كه خداوند مرا باظهار امر خودم مأمور فرموده و بتحقيق مرا پيغمبر گردانيده تو بچه طريق مرا يارى خواهى نمود يا بچه قسم با من رفتار ميكنى .