كذبتم و بيت اللّه حتّى تفلّقوا * جماجم تلقى بالحطيم و زمزم
و ظلم نبىّ جاء يدعوا الى الهدى * و امرأتى من عند ذى العرش قيّم
« 1 » و از جمله دلائل واضحه كه صراحت ظاهره بر ايمان آن جناب دارد و پرده را كاملا برداشته و ابن ابى الحديد در ص 315 جلد سيم شرح نهج نقل نموده اين است كه گويد :
يا شاهد اللّه على فاشهد * انّى على دين النبىّ احمد
من ضلّ فى الدين فانّى مهتد « 2 »
شما را به خدا آقايان انصاف دهيد كه آيا گويندهء اين اشعار را ميتوان كافر خواند كه صريحا اقرار مىكند و ميگويد من بر دين محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هستم و يارى ميكنم پيغمبر حقى را كه ابدا باطلى در كلام او راه ندارد .
شيخ - اين اشعار از دو جهت مورد قبول و استشهاد نيست اول آنكه تواترى در اين اشعار نمىباشد ثانيا در هيچ كجا ديده نشده است كه ابو طالب اقرار باسلام و ايمان و اعتراف بشهادتين نموده باشد - پس بنقل چند شعرى نتوان حكم اسلام بر او جارى نمود ؟ ! .
داعى - ايراد شما راجع بتواتر عجيب است آنجا كه مطابق ميلتان باشد خبر واحد را حجّت ميدانيد و مورد عمل قرار ميدهيد ولى وقتى بر خلاف ميلتان باشد فورى حربه عدم تواتر را به كار ميبريد .
اگر آقايان قدرى دقيق شويد به خوبى متوجه ميشويد كه فرد فرد اين اشعار اگر متواتر نباشد ولى مجموع آنها متواترا دلالت دارد بر امر واحدى كه ايمان جناب
هامش
( 1 ) مردم اميدوارند كه ما عليه دين اسلام قيام نموده و شمشير كشيده محمد را بكشيم و دين را نسخ كنيم و خود را در ركاب او خونآلود نكنيم دروغ ميگوئيد به خالق كعبه ما دستبردار نيستيم تا حطيم و زمزم پر از قطعات اجساد كشتهگان گردد و ظلم بر پيغمبرى كه برانگيخته شده به منظور هدايت خلايق و كتابى كه از طرف خالق عرش نازل شد غلط و بىمصرف است .
( 2 ) اى گواهان خدا شاهد باشيد كه من بر دين پيغمبر خدا احمد و محمد « ص » استوارم هر كس از آن خارج است باشد من به او هدايت شدم .