تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شبهاى پيشاور در دفاع از حريم تشيع ( فارسى ) — صفحة 736

مساهمون:

ص٧٣٦

سجده و شادى نمودن عايشه در شهادت امير المؤمنين عليه السّلام

اگر توبهء عايشه صحت دارد و بر جنگ با امير المؤمنين پشيمان گرديده بود پس چرا وقتى خبر شهادت آن حضرت را شنيد سجده شكر بجاى آورد چنانچه ابو الفرج اصفهانى صاحب اغانى در آخر شرح حالات آن حضرت در مقاتل الطالبيّين آورده لما ان جاء عائشة قتل امير المؤمنين على عليه السّلام سجدت « 1 » . اگر واقعا توبه نموده و پشيمان گرديده بود پس چرا وقتى خبر شهادت آن حضرت را شنيد اظهار فرح و شادمانى نمود چنانچه محمد بن جرير طبرى در حوادث سال چهلم هجرى تاريخ خود و ابو الفرج اصفهانى در آخر حالات آن حضرت در مقاتل الطالبيّين آورده‌اند زمانى كه خبر شهادت آن حضرت را غلامى به او داد گفت :
فالقت عصاها و استقرت بها النوى * كما قر عينا بالاياب المسافر
القاء عصا كنايه از اطمينان قلب و آسودگى خاطر مىباشد كه وقتى آدمى در مكان معيّنى قلبش آرام و فكرش آسوده شد گفته مىشود القى عصاه ( چنانچه مسكويه در تجارب الامم و دميرى در حيات الحيوان بيان نموده‌اند ) مقصود عايشه از گفتن اين شعر آن بود كه خواست بگويد از بابت على خيالم فارغ و سينه‌ام باز و فكرم راحت شد چون پيوسته انتظار هم چو خبرى را داشتم مانند كسى كه انتظار مسافر خود را داشته باشد كه بآمدن مسافر چشمهايش روشن و قلبش آرام گردد ؟ ! ! . پس منهم از شنيدن خبر مرگ على چشمم روشن و قلبم آرام و خيالم راحت شد ؟ ! آنگاه از خبرآورنده سؤال كرد كه چه كس او را بقتل رسانيد گفتند عبد الرحمن بن ملجم مرادى از قبيله بنى مراد فورى گفت فان يك نائيا فلقد نعاه - غلام ليس فى فيه التراب - يعنى اگر على دور از من است خبر مرگ او را غلامى آورد كه خاك در دهان او مباد . زينب دختر ام سلمه حاضر بود گفت آيا سزاوار است دربارهء على عليه السّلام اين قسم خوش‌حالى كنى و چنين كلماتى بگوئى و اظهار فرح و شادمانى بنمائى ديد بد شد در
هامش
( 1 ) چون خبر قتل و شهادت امير المؤمنين عليه السّلام بعايشه رسيد سجدهء ( شكر ) نمود .