رسول اللّه از عايشه دلتنگ است گفت آنچه ميان شما واقع شده بيان كنيد تا من قضاوت نمايم پيغمبر اكرم بعايشه فرمود تكلمين او اكلم تو حرف ميزنى يا من حرف بزنم در جواب عرض كرد بل تكلم و لا تقل الا حقا شما حرف بزنيد ولى نگوئيد مگر حرف حق و راست ! ! .
و در جملهء ديگر از كلامش به آن حضرت عرض كرد : انت الذي تزعم انّك نبىّ اللّه توئى آن كسى كه گمان ميكنى پيغمبر خدا هستى ! ! .
آيا اين جملات طعن بمقام نبوّت نبوده مگر عايشه آن حضرت را پيغمبر بر حق نميدانست كه چنين كلماتى نسبت به آن حضرت اداء مينمود .
از اين قبيل اهانتها در كتب شما بسيار رسيده كه تماما اسباب آزار و اذيّت و رنجاندن دل آن حضرت بوده .
چرا علماء و مورخين فريقين بلكه بيگانگان در تاريخ اسلام از ساير زوجات رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حرفى نزدند و انتقادى ننمودند حتّى از حفصه دختر عمر اين نوع انتقادات ننمودند - فقط اعمال و رفتار خود عايشه معرّف او به بدى شده ما درباره عايشه همان گوئيم كه اكابر علماء خودتان گفتهاند .
آيا كتابهاى امام غزّالى و تاريخ طبرى و مسعودى و ابن اعثم كوفى و ديگران را مطالعه ننمودهايد كه علماى بزرگ خودتان او را متمرّد أوامر خداوند متعال و رسول اللّه به حساب آوردهاند آيا تمرّد امر خدا و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نمودن موجب سعادت و خوشبختى مىشود .
آنگاه گله ميكنيد كه چرا داعى گفتم تاريخ زندگانى ام المؤمنين ملكوك است .
كدام لكهء تاريخى بزرگتر از تمرّد امر خدا و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و قيام نمودن در مقابل خليفه پيغمبر و جنگ كردن با وصى ثابت آن حضرت بوده .
و حال آنكه در آيه 33 سوره 33 ( احزاب ) خطاب به تمام زنان آن حضرت ميفرمايد
وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى
« 1 » .
هامش
( 1 ) در خانهايتان بنشينيد و آرام گيريد ( و بىحاجت و ضرورت از خانه بيرون نرويد ) و مانند دوره جاهليت پيشين آرايش و خودآرائى نكنيد .