وصيّى و وارثى « 1 » وصى و وارث كه بدون ارث مالى معنى ندارد .
اگر ميگوئيد مراد ارث مالى نيست علمى مىباشد ( و حال آنكه با دلائل علمى و براهين عقل و نقل ثابت است كه مراد ارث مالى بوده است ) مطلب بهتر ثابت مىشود ، كه اولا وارث علمى پيغمبر اولى و احقّ بمقام خلافت مىباشد تا ديگران كه عارى از علم آن حضرت بودهاند .
ثانيا بعد از اينكه ثابت شد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم على را وصى و وارث خود قرار داده بلكه به حكم اخبارى كه علماء خودتان نقل نمودهاند ( كه ببعض از آنها اشاره شد ) خدا او را به اين سمت معيّن فرموده چگونه ممكن است اين حديث را بوصى و وارث خود ( و بعقيده شما وارث علمى خود ) نفرموده باشد تا توليد اختلاف نشود ولى به كسى كه وصى و وارث نبوده فرموده باشد ؟ ! .
خيلى عجب است در احكام دينى بمجردى كه على عليه السّلام حكمى مىنمود أبى بكر و عمر با آنكه بىاطلاع بودند قول آن جناب را حجّة دانسته تصديق ميكردند كه فرمودهء او صحيح است و همان قسم هم عمل ميكردند .
چنانچه علماء و مورخين خودتان قضاوتهاى آن حضرت را در زمان خلافت ابى بكر و عمر و عثمان نقل نمودهاند ولى در اين مورد بخصوص قول على را قبول نكردند بلكه اهانت هم نمودند بمثلهاى ركيك كه هر انسان عاقلى از نقل آنها خجالت ميكشد .
حافظ - خيلى تعجب است كه ميفرمائيد خلفاء رضى اللّه عنهم احكام دينى را نميدانستند و على كرم اللّه وجهه آنها را يادآور ميشد .
داعى - تعجبى ندارد زيرا احاطه بر جميع أحكام و قواعد كار مشكلى است و هر انسان عادى ممكن نيست چنين احاطه تام و تمام داشته باشد مگر آنكه پيغمبر يا باب علم پيغمبر باشد .
علاوه دعاگو تنها - قائل به اين عقيده نيستم بلكه اكابر علماء خودتان در كتب معتبرهء خود نقل نمودهاند براى روشن شدن مطلب يك فقره از آن پيشآمدها را
هامش
( 1 ) براى هر پيغمبرى وصى و وارثى بوده و على وصى و وارث من است .