الرجل فانه ليهجر ! ! ؟ حسبنا كتاب الله « 1 » .
أصحاب حاضر در مجلس دو دسته شدند بعضى طرفدار عمر يعنى گفتار او را تقويت نمودند جمعى طرفدار رسول أكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بقسمى بهم ريختند و داد فرياد بلند شد كه آن حضرت ( مجسّمهء خلق عظيم ) متغيّر شد فرمود قوموا عنى و لا ينبغى عندي التنازع برخيزيد از پيش من زيرا سزاوار نيست نزد من جنگ و نزاع .
اين اول فتنه و فسادى بود كه در ميان مسلمانان در حضور خود پيغمبر بعد از بيست و سه سال زحمات طاقتفرساى آن حضرت واقع شد و سبب اين فتنه و دودستگى خليفه عمر شد كه بگفتار خود تخم نفاق و اختلاف كلمه را پاشيد و ايجاد دودستگى نمود ! ! .
كه تا امشب آمده ما و شما برادران مسلمان را بعنوان دودستگى مقابل هم قرار داده است ؟ ! .
شيخ - از مثل شما شخص مؤدّب اخلاقى انتظار چنين جرأت و جسارتى نميرفت كه بمقام بزرگ خليفه چنين نسبتى بدهيد .
داعى - شما را به خدا حبّ و بغض را كنار بگذاريد و چشم بدبينى را ببنديد و از روى انصاف بگوئيد آيا جرأت و جسارت را داعى نمودم كه در مقابل انكار شما نقل وقايع تاريخى مندرجه در كتب خودتان را نمودم يا خليفه عمر كه بساحت قدس خاتم الانبياء صلّى اللّه عليه و آله و سلّم منتها درجهء جسارت را نمود كه علاوه بر منع نمودن از وصيت و ايجاد فتنه و فساد و داد و فرياد بالاى سر بيمارى مانند رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله دشنام حضورى بدهد و بگويد اين مرد هذيان ميگويد چه خوش گويد شاعر عرب مناسب اين مقام :
أ تبصر فى العين منّى القذى * و فى عينك الجذع لا تبصر
« 2 »
هامش
( 1 ) تا زائل كنم از شما اشكال امر را و ياد كنم براى شما كسى را كه مستحق تر است بامر بعد از من ( يعنى امر خلافت ) ( بنويسم براى شما كتابى كه اختلاف پيدا نكنيد در او بعد از من ) پس عمر گفت واگذاريد اين مرد را ( يعنى رسول خدا را ) زيرا كه او هذيان ميگويد كتاب خدا ما را بس است .
( 2 ) آيا در گوشهء چشم من ذره خاشاك را مىبينى ولى در چشم خودت شاخهء نخلهء خرما را نمىبينى - كنايه از اينكه پيوسته عيبهاى كوچك مرا مىبينى ( و اشكال مينمائى ) ولى عيبهاى بزرگ خودت را نمىبينى .