تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شبهاى پيشاور در دفاع از حريم تشيع ( فارسى ) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧
مسلمان عادى بخواهد وصيت نمايد مانع آن نميگردند تا چه رسد برسول خدا كه اطاعتش واجب و تمرّد و مخالفتش كفرآور است چه آنكه وصيت بزرگان اسباب هدايت است احدى ممانعت نمىنمايد - چنانچه خليفه ابى بكر و خليفه عمر رضى اللّه عنهما وصيت نمودند و احدى ممانعت ننمود باز عرض ميكنم كه حقير نمىتوانم زير بار چنين خبرى بروم داعى - حق داريد باور نكنيد نه شما تعجب مينمائيد بلكه هر مسلمانى ! بالاتر بگويم هر شنونده‌اى از هر قوم و ملت از اين قضيّه در حيرت است كه چگونه پيغمبر مطاعى در أيام آخر عمر بخواهد وصيتى بنمايد كه هدف و مقصدش جلوگيرى از اضلال امت و نشان دادن راه سعادت به آنها باشد او را مانع شوند - ولى چه ميتوان گفت كه اين عمل واقع شده باعث زيادتى غم و مصيبت مسلمانان گرديده .

گريستن ابن عباس از مانع شدن پيغمبر را از وصيت

اين تأسف نه براى من و شما است بلكه اصحاب آن حضرت در اين مصيبت مولمه گريه‌ها نمودند چنانچه بخارى و مسلم و ديگران از أكابر علماء خودتان روايت نموده‌اند كه عبد اللّه بن عبّاس ( حبر امت ) پيوسته اشك ميريخت و ميگفت يوم الخميس ما يوم الخميس و آن قدر گريه ميكرد كه زمين از اشك چشم او تر مىشد . سؤال نمودند چه چيز واقع شد در روز پنجشنبه كه ياد آن روز تو را بگريه مىآورد ميفرمود چون مرض بر رسول خدا مستولى شد أمر فرمود دوات و كتفى بياوريد تا بنويسم براى شما كتابى كه هرگز گمراه نشويد بعض از حضّار مجلس مانع شدند بعلاوه گفتند محمّد ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) هذيان ميگويد آن روز يوم الخميس بود كه هرگز فراموش نخواهد شد چه آن كه گذشته از اينكه مانع شدند و نگذاردند آن حضرت وصيت بنمايد بلكه زخم زبان هم زدند ؟ ! ! . شيخ - چه كس ممانعت از وصيت نمودن رسول خدا نمود . داعى - خليفه ثانى عمر بن الخطاب بود كه مانع از وصيت آن حضرت گرديد . شيخ - خيلى ممنون شدم كه زود خيالم را راحت نموديد چون‌كه از اين بيانات