چگونه ممكن است عقل باور كند كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنابر اخبارى كه در تمام كتب معتبره شما وارد است على عليه السّلام را اقضاى از امت معرفى نموده و فرموده باشد :
على اقضاكم يعنى على در علم قضاوت از همهء شما امت اولى مىباشد . آيا خندهآور نيست كه پيغمبر تصديق كند كسى را كه در علم قضاوت از همه بالاتر است اما از ارث و حقوق اطلاع كامل ندارد ! ! و احكام ارث را به او نگويد در صورتى كه قاضى بايد بجميع علوم مخصوصا بعلم فقه و حقوق كه قانون ارث از اهم آنها است آگاه و مطلع باشد .
چگونه ميتوان باور نمود كه حديثى آن هم راجع به ارث مخصوصا مربوط بامور داخلى و شخصى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باشد على وصى و باب علم آن حضرت نشنيده باشد ولى ( اوس بن حدثان يا ابى بكر بن ابى قحافه ) شنيده باشد .
آيا عقل شما قبول مينمايد كه بگويند يك فرد عادى بىسواد وصيت بكند و براى خود وصى مورد اطمينانى قرار دهد و همه قسم دستورات عمل بعد از خود را بوصى خود بدهد ولى نكتهء اهم در وصيت را كه موضوع ارث ببازماندگان است بوصى نگويد - و بيك فرد بيگانه بگويد كه بعد از من چنين و چنان شود .
تا چه رسد بمقام منيع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن هم خاتم الانبياء كه اصل غرض از بعثتش حفظ نظام اجتماع بشر و فراهم نمودن آسايش دنيا و آخرت بوده است و وصى و وارث و جانشينى براى خود معين نمايد . يعنى خدا تعيين نمايد على را وصى و وارث آن حضرت و آنگاه چنين حديثى كه نظم و نظام خصوصى و عمومى را بهم مىزند به آن وصى بزرگوار خود كه علاوه بر مقام وصايت باب علم و حكمت آن حضرت نيز بوده نفرمايد ! ! .
شيخ - هيچ يك از اين دو موضوع در نزد ما ثابت نميباشد چونكه حديث مدينه مورد قبول اكابر علماء نميباشد و اما موضوع وصايت در نزد علماى جمهور مردود و غير مسلّم است چه آنكه بخارى و مسلم در صحيحين خود و ديگران از بزرگ عالمان ما مسندا از ام المؤمنين عايشه رضى اللّه عنها نقل نمودند كه گفت در وقت احتضار سر پيغمبر
شبهاى پيشاور در دفاع از حريم تشيع ( فارسى ) — صفحة 645
مساهمون: سلطان الواعظين ( السيد محمد الموسوي الشيرازي )
ص٦٤٥