و علامهء مسعودى در ص 435 جلد اول مروج الذهب گويد مروان بن حكم طريد و راندهء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود كه از مدينه رانده و تبعيد شده بود .
در زمان خلافت أبى بكر و عمر اجازه ورود بمدينه نيافت ولى عثمان كه خليفه شد بر خلاف سيره و رفتار رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و أبى بكر و عمر او را اجازه ورود داد و با ساير بنى اميّه بدور خود جمع و با آنها زياده از حد مهربانى نمود .
نواب - قبله صاحب حكم بن ابى العاص كه بوده و براى چه پيغمبر او را طرد نمود .
حكم بن ابى العاص
داعى - حكم بن أبى العاص عموى خليفه عثمان بود بنابر آنچه طبرى و ابن أثير و بلاذرى در ص 17 جلد پنجم انساب نوشتهاند در جاهليت همسايه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود و بسيار آن حضرت را اذيت مينمود مخصوصا بعد از بعثت و بعد از فتح مكه بمدينه آمد و ظاهرا اسلام قبول نمود ولى پيوسته آن حضرت را در ميان جامعه تحقير مىنمود وقتى حضرت حركت ميكرد در عقب آن حضرت مىآمد و با چشم و دماغ و دهان و دست شكلك در مىآورد و بطريق تقليد آن حضرت را آزار ميداد حتى در نماز با انگشت تحقير به آن حضرت اشاره مىنمود فلذا در اثر نفرين آن حضرت به همان حالت تشنّج باقى ماند بعلاوه بُله و نيمه مجنون شد روزى به منزل آن حضرت رفت حضرت از حجره بيرون آمد فرمود كسى از طرف او عذر خواهى نكند بايستى خودش و فرزندانش مروان و ديگران از مدينه بيرون روند فلذا بامر آن حضرت فورى آنها را تبعيد نمودند بطائف در زمان خلافت ابى بكر و عمر : عثمان شفاعت نمود كه چون حكم عموى من است اجازه دهيد بر گردد بمدينه آنها قبول ننمودند و گفتند طريد و تبعيد شده رسول اللّه را ما بر نميگردانيم چون عثمان خود بخلافت رسيد آنها را برگرداند هر چند مردم و اصحاب رسول اللّه اعتراض كردند اعتنا ننمود بعلاوه مورد اكرام و بذل و بخشش خود قرار داد و مروان را پيشكار و رئيس دربار خلافت قرار داد و تمام أشرار بنى اميه را بدور خود جمع و مأموريتهاى بزرگ و پستهاى حسّاس را به آنها واگذار نمود كه