مورد احترام قرار داده و در آغوش محبت پذيرفته بلكه امارت و حكومت به آنها داد تا ايجاد انقلاب در دين اسلام بنمايند .
نه ما از اين اعمال خليفه و بىفكرى او تعجّب ميكنيم بلكه علماء بزرگ خودتان مانند طبرى و ابن اعثم كوفى تعجب نمودهاند و در تاريخ خود ثبت كردهاند كه چرا وقتى أبو سفيان در مجلس عثمان در اول خلافتش منكر اسلام و نزول وحى و جبرئيل شد خليفه او را نكشت و فقط بيك تغيّرى قضيه را ماست مالى نمود و حال آنكه باتفاق جميع مسلمين چنين ملعونى واجب القتل بوده است . فاعتبروا يا اولى الابصار ؟ !
ايجاد نارضايتى در مردم منجر بقتل عثمان شد
و علاوه بر آنچه عرض شد مراجعه نمائيد بخطبهء 163 نهج البلاغه و همچنين خبرى را كه ابن ابى الحديد در ص 482 جلد دوم شرح نهج ( چاپ مصر ) از تاريخ كبير طبرى ضمن شرح خطبه نقل نموده كه بعض از اصحاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نامهها نوشته بولايات و مسلمانان را دعوت بجهاد نمودند در مدينه مقابل ظلم بنى اميّه بحمايت عثمان آنها را و در سال 34 جمعيت زيادى از ناراضيها از عمّال عثمان بمدينه آمده و خدمت امير المؤمنين شرفياب شدند و آن حضرت را واسطه قرار دادند نزد عثمان حضرت بملاقات خليفه رفتند تا آنجا كه مقدور بود خليفه را نصيحت نمودند كه در تغيير عمّال و اعمال خود تجديد نظر كند و او را بعواقب امور متوجه ساختند و به او فهماندند كه پاى جان در بين است تا جائى كه فرمودند : و انّى انشدك اللّه ان تكون امام هذه الامّة المقتول فانّه كان يقال يقتل فى هذه الامّة امام يفتح عليه القتل و القتال الى يوم القيمة « 1 » .
ولى مروان و اطرافيهاى اموى نگذاردند كه نصايح صادقانهء آن حضرت اثر كند لذا بعد از خروج آن حضرت از منزل عثمان امر كرد مردم در مسجد جمع شدند رفت بالاى منبر عوض آنكه تحبيب كند و از مردم عارض دلربائى كند و بگويد عمّال و
هامش
( 1 ) تو را به خدا قسم مىدهم اينكه مبادا پيشواى اين امت باشى كه كشته شوى زيرا كه قبلا گفته ميشد كه در اين امت پيشوائى كشته خواهد شد كه بواسطه كشته شدن او فتح باب مىشود به خون ريزى و كشت كشتار تا روز قيامت .