يحبّ الاله و الاله يحبّه * به يفتح اللّه الحصون الاوابيا
فخصّ بها دون البريّة كلّها * عليّا و سمّاه الوصىّ المؤاخيا
و ابن صباغ از صحيح مسلم نقل نموده كه خليفهء ثانى عمر بن الخطّاب گفت دوست نداشتم علمدارى را مگر آن روز كه حريص بودم بر اين امر و خودم را بپيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نشان ميدادم كه شايد مرا بخواند و اين افتخار نصيب من گردد مع ذلك على را طلب كرد و اين افتخار نصيب او گرديد .
و سبط ابن جوزى در ص 15 تذكره و امام ابو عبد الرّحمن احمد بن على نسائى در خصائص العلوى بعد از نقل دوازده خبر و حديث در موضوع علمدارى على عليه السّلام در خيبر همين خبر عمر و آرزوى علمدارى نمودن او را در حديث هيجدهم نقل نموده .
و نيز جلال الدين سيوطى در تاريخ الخلفاء و ابن حجر مكى در صواعق و ابن شيرويه در فردوس الاخبار نقل مينمايند كه عمر بن الخطّاب ميگفت : بعلى عليه السّلام سه چيز داده شده كه اگر يكى از آنها براى من بود دوست تر داشتم از آنكه شتران سرخ مو از آن من باشند ( 1 ) تزويج فاطمه بعلى ( 2 ) سكونت او در مسجد در همه احوال و اين امر حلال نبود براى احدى مگر براى على ( 3 ) علمدارى او در فتح خيبر .
خلاصه از اين حديث معلوم و مستفاد ميگردد كه در ميان تمام امت يگانه كسى كه محبوب خدا و پيغمبر معرفى شد على عليه السّلام بود .
و حديث طير مشوى كه شب گذشته ذكر شد خود دليل ديگر است بر اثبات محبوبيت آن حضرت نزد خدا و رسول و اين جمله بر احدى پوشيده نميباشد مگر بر مردمان جاهل بىاطلاع و يا بر اشخاص متعصب لجوج و عنود .
پس از اين دلائل كه راويان موثق خودتان نقل نمودهاند كه به مختصرى از آنها من باب نمونه اشارت شد ثابت آمده كه مستجمع جميع صفات حميده و اخلاق پسنديده و مشمول يحبّهم و يحبّونه در آيه شريفه امير المؤمنين على عليه السّلام مىباشد نه ديگران از مؤمنين يا صحابه .
اينك بر آقايان معلوم شد كه داعى نظر اهانت نداشتم بلكه عين واقع و حقيقت ثبت