تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شبهاى پيشاور در دفاع از حريم تشيع ( فارسى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
آن شب تمام اصحاب در اين فكر بخواب نرفتند كه آيا فردا اين شرف و فضل كرا خواهد بود چون صبح شد همه لباسهاى رزم پوشيدند و خود را مقابل پيغمبر جلوه ميدادند آنگاه حضرت نظرى ميان اصحاب افكند فرمود اين اخى و ابن عمّى علىّ بن أبي طالب كجا است برادر و پسر عمّم على بن أبي طالب .
على كو كه حلّال هر مشكل اوست * على كو كه مفتاح قفل دل اوست
عرض كردند يا رسول اللّه درد چشم دارد بقسمى كه قادر به حركت نميباشد بسلمان فرمود او را حاضر نما سلمان رفت دست على را گرفت در حالتى كه چشمهاى آن حضرت بر روى هم بود خدمت پيغمبر آمد سلام كرد حضرت پس از رد جواب فرمود كيف حالك يا ابا الحسن حالت چونست يا ابا الحسن عرض كرد به حمد اللّه خيرا صداع برأسى و رمد بعينى لا ابصر معه « 1 » . حضرت فرمودند ادن منى نزديك من آى چون نزديك آمد فبصق فى عينيه و دعا له فبرئ حتى كان لم يكن به وجع « 2 » . آنگاه رايت و پرچم فتح و پيروزى اسلام را به او داد و رفت بسوى قلاع خيبر و با يهود جنگ كرد سران و شجعان يهود مانند مرحب و حارث و هشام و علقمه و ديگران را كشت و فتح كرد قلاع مهم خيبر را . ابن صباغ مالكى در ص 21 فصول المهمه اين خبر را از صحاح سته نقل نموده و نيز محمّد بن يوسف گنجى شافعى در باب 14 بعد از ذكر اخبار گويد حسّان بن ثابت شاعر مخصوص رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حاضر بود اين اشعار را بالبداهه در مدح على عليه السّلام گفت
و كان علىّ ارمد العين يبتغى * دواء فلمّا لم يحسّ مداويا
شفاه رسول اللّه منه بتفلة * فبورك مرقيّا و بورك راقيا
و قال سأعطى الراية اليوم فارسا * كميّا شجاعا فى الحروب محاميا
هامش
( 1 ) به حمد اللّه خير است سر و چشمم درد مىكند كه جائى را نمىبينم . ( 2 ) آب دهان مبارك در چشمهاى او گذارد و براى او دعا كرد فورى چشم او گشاده و روشن و مرض بر طرف شد كانه ابدا دردى نداشته .