اسماعيل بخارى در ص 100 جلد دوم صحيح چاپ مصر سال 1320 و مسلم بن حجّاج در ص 324 جلد دوم صحيح چاپ مصر سال 1320 كه صريحا نوشتهاند فرجع ايضا منهزما يعنى ( خليفه عمر ) دو مرتبه از ميدان جنگ فرارا برگشت .
و از جمله دلائل واضحه بر اين معنى اشعار صريحى است كه ابن أبى الحديد معتزلى ضمن قصائد هفتگانهء معروفهء خود كه بنام علويات سبع ناميده شده كه در فضائل مولانا أمير المؤمنين على عليه السّلام سروده بنام قصيده بائيّه در باب خيبر گفته است :
أ لم تخبر الاخبار فى فتح خيبر * ففيها لذى اللبّ الملبّ أعاجيب
و ما انس لا انس اللّذين تقدّما * و فرّهما و الفرّ قد علما حوب
و للرّاية العظمى و قد ذهبا بها * ملابس ذلّ فوقها و جلابيب
يشلّهما من آل موسى شمردل * طويل نجاد السيف اجيد يعبوب
يمجّ منونا سيفه و سنانه * و يلهب نارا غمده و الانابيب
احضّرهما أم حضّرا خرج خاضب * و ذانهما ام ناعم الخدّ مخضوب
عذرتكما انّ الحمام لمبغض * و انّ بقاء النفس للنّفس محبوب
ليكره طعم الموت و الموت طالب * فكيف يلذّ الموت و الموت مطلوب
« 1 » پس تصديق نمائيد كه ما قصد اهانت نداشتيم بلكه فقط نقل وقايع تاريخى نموديم كه معلوم شود در ميدانهاى جنگ شدت و غلظت و شجاعتى شخصا براى خليفه
هامش
( 1 ) ما حصل معنى آنكه آيا داستان فتح خيبر را مورد مطالعه قرار ندادهايد كه با چه نكات و رموز عجيبى آميخته كه موجب بهت و حيرت خردمند است . چون آن دو ( ابى بكر و عمر ) انس و عادت با علمدارى نداشته و رموز پرچمدارى را ندانسته و لذا لباسهاى ذلت و خوارى را بر آن ( پرچم بزرگ ) پوشانيدند و فرار بر قرار اختيار نمودند با آنكه ميدانستند فرار از جنگ گناهى است كفرآميز چه آنكه جوانى شجاع از سران يهود بلند قامت سوار بر اسبى كوه پيكر با شمشير برهنه مانند شتر مرغ نر پرشهوتى كه هوا و سبزه بهار او را قوى نموده بايشان حملهور گرديد كه گويا رو به دو خوش صورت حنا بسته ميرود . و امواج آتش مرگ از برق شمشير و نيزهء او باعث ترس ايشان گرديد .
( آنگاه ابن ابى الحديد گويد ) بجاى شما ( اى دو خليفهء بزرگوار ) عذر خواهى ميكنم ( از شكست و فرار نمودن از ميان يهود بىقابليت ) زيرا مرگ در نظر هر فردى مبغوض و ادامهء زندگانى محبوب است شما هم ( مانند همه ) از چشيدن طعم مرگ بيزار بوديد و حال آنكه مرگ بدنبال هر كس هست پس چگونه به اختيار خود موت را بخواهيد و لذت او را بچشيد .