محمّد النبى اخى و صنوى * و حمزة سيّد الشهداء عمّى
و بنت محمّد سكنى و عرسى * منوط لحمها بدمى و لحمى
و سبطا احمد ولداى منها * فأيكم له سهم كسهمى ( ابن طلحه )
سبقتكم الى الاسلام طفلا * صغيرا ما بلغت اوان حلمى
و اوجب لى ولايته عليكم * رسول اللّه يوم غدير خم ( ابن طلحه )
فويل ثم ويل ثم ويل * لمن يلقى الا له غدا بظلمى
« 1 » و محمّد بن طلحه شافعى در ص 11 مطالب السئول ضمن فصل اول از باب اول و أكابر مورخين و محدثين علماء خودتان نقل نمودهاند كه اين اشعار را آن حضرت در جواب معاويه نوشت موقعى كه در نامهء خود به آن حضرت مفاخره نموده كه پدرم در جاهليّت سيّد القوم بود و در اسلام پادشاهى نمود و من خال المؤمنين و كاتب الوحى و صاحب فضائل هستم .
حضرت بعد از مطالعه نامه فرمود أبا الفضائل يفخر علىّ ابن آكلة الاكباد يعنى آيا به فضائل فخريه مىكند پسر خورندهء جگرها ( يعنى هند مادر معاويه كه جگر حمزه سيد الشهداء را در احد براى او آوردند و در دهان جويد ) آنگاه اشعار مذكوره را براى او نوشت و در آن اشاره بغدير خم نموده و اثبات مينمايد كه او است امام و خليفه و اولى به تصرف در امور مسلمانان بعد از رسول خدا و بامر آن حضرت و معاويه با جدّيتى كه بمخالفت آن حضرت داشت نتوانست در اين مفاخرات تكذيب آن حضرت را بنمايد .
هامش
( 1 ) محمد رسول اللّه برادر و پسر عموى من است و حمزه سيد الشهداء عم من است و فاطمه دختر پيغمبر همسر من است و دو دخترزادگان پيغمبر فرزندان من از فاطمهاند پس كداميك از شما چنين قسمتى مانند من داريد اسبق از همه اسلام آوردم در حالتى كه طفل بودم قبل از اينكه به حد بلوغ برسم و واجب نمود پيغمبر براى من ولايت خود را بر شما روز غدير خم آنگاه سه مرتبه فرمود واى بر كسى كه ملاقات كند خدا را روز قيامت در حالتى كه به من ظلم نموده باشد .