به همين جهت شباهت تام بين هارون و امير المؤمنين بود كه محقّقين از علماء و مورخين خودتان مانند ابو محمّد عبد اللّه بن مسلم بن قتيبه باهلى دينورى قاضى معروف دينور در ص 14 جلد اول الامامة و السياسة قضيهء سقيفه را مفصّلا مىنويسد تا آنجا كه گويد وقتى كه آتش بردند در خانه على و با تهديد و فشار آن حضرت را به مسجد آوردند و گفتند بيعت كن و الّا گردنت را مىزنيم خود را بقبر پيغمبر رسانيد و گفت همان كلماتى كه خداوند در قرآن از قول هارون بموسى نقل نموده كه انّ القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى .
كانّه يك جهت آنكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم على را در اين حديث شبيه به هارون مينمايد آنست كه برساند بامت كه همان معاملهاى كه بنى اسرائيل در غياب موسى با جناب هارون نمودند بعد از وفات من با على مينمايند .
لذا على عليه السّلام هم براى اثبات اين معنى وقتى فشار امت و سياست بازى بازيگران را ديد كه تا پاى قتل او ايستادهاند خطاب بقبر مبارك پيغمبر همان آيهاى را قرائت نمود كه خداوند از درد دل هارون بموسى خبر داده .
( اهل مجلس سرها به زير انداخته با حالت بهت دقايقى با سكوت گذشت )
نواب - قبله صاحب اگر خلافت على بن أبي طالب كرّم اللّه وجهه ثابت بوده چرا پيغمبر با اين الفاظ و اشارات و كنايات ميفرموده و صريحا بنام خلافت آن جناب را معرّفى ننموده كه بفرمايد على خليفهء من است تا راه عذرى نماند .
داعى - عرض كردم كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بهر دو جهت بيان حقيقت نموده و الّا احاديث صريحهء بخلافت در كتب معتبرهء خودتان هم بسيار ثبت است و لكن اين نوع از كنايات لطافتش از صراحت بيشتر است و اهل ادب ميدانند كه الكنايه ابلغ من التصريح - آن هم اين قسم از كنايه كه يك عالم معنى در او مستتر است .
نواب - ممكن است از احاديث مصرّحهاى كه ميفرمائيد در كتب علماى ما مىباشد راجع بامر خلافت اگر حاضر داريد ما را مستفيض فرمائيد تا كشف حقيقت شود زيرا مكرّر بما گفتهاند ابدا حديثى كه صراحت بر خلافت آن جناب داشته باشد وجود ندارد .
شبهاى پيشاور در دفاع از حريم تشيع ( فارسى ) — صفحة 316
مساهمون: سلطان الواعظين ( السيد محمد الموسوي الشيرازي )
ص٣١٦