تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شبهاى پيشاور در دفاع از حريم تشيع ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
المنزلة و اثباتها له الا النبوة فانه استثناها فى آخر الحديث بقوله صلّى الله عليه انه لا نبى بعدى فبقى ما عدا النبوة المستثناة ثابتا لعلى عليه السّلام من كونه اخاه و وزيره و عضده و خليفته على اهله عند سفره الى تبوك و هذه من المعارج الشراف و المدارج الازلاف فقد دل الحديث بمنطوقه و مفهومه على ثبوت هذه المزية العلية لعلى عليه السّلام و هو حديث متفق على صحته « 1 » و همين كلام را ابن صبّاغ مالكى در ص 29 فصول المهمّه و ديگران از اكابر علماء شما كه ذكر نام و عقيده هر يك از آنها در اين وقت كوتاه شب مقتضى نيست آورده و تصديق اين معنى را نموده‌اند . حافظ - گمان ميكنم اين استثنا عدم نبوت است نه اصل نبوت . داعى - خيلى بىلطفى نموده روى تبعيت از اسلاف خود ايراد وارد آورديد و مطلب به اين آشكارى را انكار نموديد و حال آنكه توجه ننموديد ببيان شافعى كه الحال عرض كردم ميگويد فبقى ما عدا النبوة المستثناة ثابتا لعلى . و اين بيان خود نصّ است در آنكه مستثنى در حديث شريف نبوت است نه عدم نبوّت و ديگر ضمير منصوب و استثناها در قول او كه گويد فانه استثناها فى آخر الحديث بقوله : انه لا نبى بعدى - راجع بنبوّت است . و مثل اين نوع از عبارت در كتب علماى شما بسيار است كه همه آنها دلالت بر استثناى نبوّت مىكند نه عدم نبوّت و نظر آن كسانى كه قائل بعدم نبوّت شده‌اند جز عناد و لجاج و تعصّب چيز ديگرى نبوده است نستجير بالله من التعصّب فى الدين . حافظ - گمان ميكنم اين ادعاى شما كه اگر پيغمبر ما خاتم الانبياء نبود و بنا
هامش
( 1 ) خلاصه از بيانات آنكه منزلت هارون از موسى آن بود كه برادر و وزير و بازو و شريك در نبوت و خليفه موسى بر قومش بود پس پيغمبر خاتم هم على را در حديث شريف صاحب مقام و منزلت هارونى قرار داده باستثناء نبوت پس باقى ميماند براى او آنچه ماعداى نبوت است از برادرى و وزارت و خلافت او بر قومش و اين خصيصه از معارج شرافت و مدارج عليا است براى على عليه السّلام پس اين حديث از حيث منطوق و مفهوم دلالت دارد بر ثبوت اين مزيّة بزرگ براى آن حضرت - و اين حديثى است كه عموم اتفاق بر صحت آن دارند .