تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
جسد ، برابر آن لذّت كه غايت لذّات حسّى بود و به دو به هنگام تمامى پيوستن نفس او رسيد به جسد . و چو نفس مر آن غايت لذّات « 1 » محسوس را كه لذّت مباشرت بود به حسّ لمس يافت كه آن مخصوص است به جسد كه آن فرود از نفس است ، واجب آيد كه نفس مر آن غايت لذّات معقول را كه ثواب است ، به قوّت عاقله يابد كه آن مخصوص است به عقل كه آن برتر از نفس است . آن‌گاه گوييم كه چو اين غايت لذّات حسّى چنان است كه بر آن جز آن كس كه مر او را بيابد مطّلع نشود و هيچ گوينده‌اى مر آن را صفت نتواند كردن و شنونده‌اى مر آن را تصوّر نكند از حكايت و بر انديشهء مردم نابالغ چگونگى آن لذّت نگذرد ، پس آن سزاوارتر باشد كه آن لذّت معقول كه ثواب نفس عاقله است ، نه گفتنى باشد و نه ديدنى و نه بر خاطر مردم گذشتنى ، جز آنكه بدان برسد . چنان كه رسول صلّى اللّه عليه و آله اندر صفت بهشت بدين قول گفت : فيها ما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر . ]

[ فصل ]

[ و گوييم كه مر نفس مردم را قوّت ناميه است كه فعل از او بدان قوّت بر غذا پديد آيد بدانچه مر غذا را اين قوّت بدل آنچه به حرارت طبيعى بگدازد و بيرون شود ، اندر كشد و فرو به كار بردش . و مر او را قوّت حاسّه است كه فعل از او بدين قوّت بر يافتن محسوسات پديد آيد از ديدنى و شنودنى و بوييدنى و چشيدنى و بسودنى با بسيارى انواع آن . و فعل از نفس بدين دو قوّت بر چيزهاى جسمى پديد آيد « 2 » . و مر او را نيز قوّت ناطقه است كه فعل از او بدين قوّت بر جسم پديد آيد مر معنى را كه اندر او باشد به حرف و كلمات و آواز تا آن معنى از او به شنوندگان رسد بدين جسم . و چو فعل از نفس مردم بدين سه قوّت بر اجسام و به يارى اجسام همى پديد آيد و جسم جوهرى است متحوّل الأحوال و متبدّل الاجزا ،
هامش
( 1 ) .CB: لذّت . / تصحيح قياسى / ( 2 ) .C: آمد .