تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
بر درستى اين دعوى گواست . و گوييم كه قوّت و تأييد از نفس كلّى به نفوس جزوى پيوسته است و آن علّت ثواب نفس جزوى است ، هرچند كه بيشتر از مردمان از آن غافلند . و پيوستگى قوّت اين جسم كلّى كه عالم است بدين جسم جزوى كه جسد ماست تا هر فعلى و قوّتى و حركتى كه همىكنيم ، قوّت جسد ما بر اين فعل و قوّت و حركت ما همى از اين جسم كلّى بايد به تكيه كردن به دو و به غذا گرفتن و جز آن از او ، بر درستى اين دعوى گواست . و گوييم كه چو نفس جزوى به كلّ خويش بازگردد ، مر او را همان درجه باشد كه مر كلّ او راست و همان فعل كند كه نفس كلّى كند . و آمدن همان فعل كه مر كلّ طبايع راست از اين اجزاى طبايع كه اندر اجساد ماست چو به كليّات خويش بازگردند ، بر درستى اين دعوى گواست . و گوييم كه ثواب نفس جزوى مر او را به بازگشتن او حاصل آيد سوى كلّ خويش به موافقت ، و عقاب او مر او را به بازگشتن او حاصل آيد سوى كلّ خويش به مخالفت . و قوى گشتن و شادمانه شدن چيزهاى عالمى - از حيوانات و جز آن - به موافقان خويش و ضعيف گشتن و رنجه شدن از آن مخالفان خويش ، بر درستى اين دعوى گواست . ] [ و گوييم كه موافقت نفس كلّى مر نفس جزوى را بدان حاصل شود كه عادل باشد و نيكويى كردن را عادت كند و با خويشان پيوندد ، چنان كه خداى تعالى همىگويد :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى
« 1 » . و عدل از او آن باشد كه مر دو قوّت علمى و عملى را اندر شناخت توحيد كه ثواب او بدان است كار بندد و بر يكى از آن نايستد بىيار او . و نيكويى كردن او آن باشد كه با خويشتن كند كز او نزديك‌تر به دو كسى نيست اندر كوشش به رسيدن به كمال كه آن مر جوهر او راست و او پيوستن اوست به عقل شريف . و پيوستن او با خويشان رحمت كردن اوست بر جانوران ، بيشتر از آنكه بر نبات رحمت كند به فساد ناكردن ، و بر مردمان ، بيشتر از آن كه بر جانوران رحمت كند به هلاك ناكردن و نارنجانيدن « 2 » مر
هامش
( 1 ) . النّحل ( 16 ) : 90 . ( 2 ) .CB: هلاك كردن و رنجانيدن . / تصحيح قياسى /