آن كس كه از خداى بترسد و مر نفس خويش را از هوى بازدارد ، به بهشت باشد ، چنان كه خداى تعالى همىگويد :
وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى
« 1 » . و خردمند را معلوم است كه بازگشت پديد آينده بدان چيز باشد كه پديد آمدنش از او باشد ، و بازگشتن جسد مردم و اشخاص نبات و حيوان به طبايع پس از جدا شدن نفوس از آن « 2 » بر درستى اين قول گواه ماست . و چو پديد آمدن نفس مردم از نفس كلّى است كه لذّت جاويدى مر او راست ، بازگشت نفوس به نفس كلّى باشد نه به مكانى ، چنان كه جهّال امّت همىگويند و پندارند . و چو درست كرديم كه نفوس مطيعان همى به نفس كلّى خواهد پيوستن پس از جدا شدن « 3 » از اجساد ، پس اين « 4 » مرتبت است كه نادانان امّت مر آن را همى مرتبت الهى دانند ، كذب الجاهلون « 5 » و ضلّوا ضلالا بعيدا و خسروا خسرانا مبينا . از بهر آنكه روا نيست كه آفريده و مبدع به منزلت مبدع حق رسند ، بلكه اين خاصيّت كز او همى چيزى پديد آيد ، مر نفس راست و پديد آمدن نفوس نباتى و حيوانى اندر بسيار اشخاص از يك نفس كه آن مبدع است ، بر درستى اين قول برهان است . و خاصيّت اندر چيزى كه آن بدان مخصوص باشد ، بر آنكه مر او را مخصّصى بىخاصيّت - بلكه خاصيّت بخش - هست ، گواهى ظاهر است ، چنان كه پيش از اين اندر اين معنى سخن گفتيم اندر اين كتاب . ]
[ پرداختيم از شرح آنچه مقصود ما از اين قول بود از معنى از كجا آمدن نفس
هامش
( 1 ) . النّازعات ( 79 ) : 40 ، 41 .
( 2 ) .C: ايشان ( از آن ) .
( 3 ) .C: + ايشان .
( 4 ) .B: + آن .
( 5 ) .B: العادلون باللّه . / عبارت نسخهءBعينا فرازى است از دعاى ابو حمزه ثمالى ، مروى از امام على بن الحسين عليه السّلام ( ر ك : مفاتيح الجنان ، ص 388 ) . اما در متن كتاب ، ناصر خسرو از « جهّال امّت » و « نادانان امّت » سخن مىگويد و اين با « الجاهلون » سازگارتر است . آيا برخى كاتبان با آگاهى از دعاى ابو حمزه ثمالى « الجاهلون » را به « العادلون باللّه » تغيير دادهاند ؟ يا آنكه ناصر خسرو با آگاهى از اين دعا بر حفظ نصّ تأكيد ورزيده است ؟ /