تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
چيزى نيز اندر جسم نيفزايد تا همان مقدار از ديگر جسمى كم نشود . و چو حال اين است و اين مقدّمه درست است ، بر عكس اين قول چنان آيد كه آنچه پديد آيد از جوهرى لطيف بىعظم اندر چيزى ديگر ، به پديد آمدن او از اصل او چيزى نقصان نشود . و چو حال اين است و تركيب مردم اندر اين عالم از اين دو جوهر است ، واجب آيد كه به ظهور هر مردمى ، از كلّ جسم بدان قدر كه جسد مردم است كم شده است وز كلّ نفس به ظهور نفوس مردم چيزى نقصان نشده است البتّه . و ديگر مقدّمات كه ما را اندر اظهار اين سرّ بدان حاجت است ، آن است كه گوييم : چيزى اندر چيزى پديد نيايد تا ميان ايشان مخالفت نباشد البتّه ، چنان كه سپيدى « 1 » اندر سياهى پديد آيد و اندر سپيدى « 2 » پديد نيايد و گرمى اندر سردى پديد آيد و اندر گرمى پديد نيايد . و چيزى كز چيزى باشد ، جزوى باشد از او ، و اگر از اصل او به سبب ظهور او اندر مخالف او نقصان شود يا نشود . و چو چيزى اندر مخالف خويش پديد آيد ، اگر پديد آينده فاعلى باشد ، ناچاره « 3 » مخالف او منفعل باشد ، چنان كه قياس آن گفتيم . و روا نيست كه پديد آينده جز « 4 » فاعل باشد ، از بهر آنكه پديد آمدن فعل است و فعل مر فاعل را باشد . و منفعل از فاعل مر صفات جوهرى او را به عرض « 5 » نپذيرد ، چنان كه جسد مردم بدانچه نفس فاعل به دو پيوسته است فعل عرضى را پذيرفته است ، و ميان دو مخالف جز به تكليف مكلّفى قادر الفت نباشد البتّه . و اگر كسى گويد كه ميان مخالفان اندر طبايع الفت طبيعى است ، ما مر او را گوييم كه پيش از اين بيان كرديم كه آنچه مر او را همى طبع گويند ، قسر است . و اكنون بر تقويت آن قول گوييم : گرمى با خشكى اندر جوهر آتش مؤتلفانند و اين
هامش
( 1 ) .CB: سفيدى . ( 2 ) .CB: سفيدى . ( 3 ) .CB: ناچار . ( 4 ) .C: جزو . ( 5 ) .CA: عرضى .