قول بيست و پنجم اندر آنكه مردم از كجا آمد و كجا همىشود
اين قول آن است كه غرض ما اندر تأليف اين كتاب آن است . و ما را اندر بيان اين قول حاجت است به مقدّماتى كه جز بدان مقدّمات نفس جويندهء اين علم بر اين معنى مطّلع نشود .
و آن آن است كه گوييم : « كجا » - كه مر آن را به تازى « أين » گويند - لفظى است كه بر اوفتد بر جوهرى اندر مكانى و بر آنچه او اندر مكان نيست نيوفتد . « 1 » و هرچه آن اندر چيزى پديد آيد ، از چيزى ديگر پديد آيد ، چو پديد آمدن نور اندر عالم از قرص آفتاب و پديد آمدن ترى اندر خاك از آب و جز آن از چيزهايى ( كه ) پديد آيد اندر چيزهايى . و هرچه آن پديد آيد از چيزى ، به محلّ جزوى باشد از آن چيز ، از ( بهر ) آنكه نام و لفظ « از » - كه مر آن را به تازى « من » گويند - دليل است بر بعضى و جزوى از كلّى ، چنان كه گوييم : فلك « 2 » از جسم است ، بدانچه جزوى است از او . و هرچه آن از چيزى پديد آيد ، نيز اندر چيزى پديد آيد . و اين قول بر عكس آن « 3 » مقدّمه است ، چنان كه چو نور از آفتاب پديد آيد ، اندر زمين همى پديد آيد و چيزهايى كه قابل نور است . و چو حال اين است ، واجب آيد كه آنچه نه از چيزى پديد آيد ، ناچاره نه اندر چيزى پديد آيد ، چو پديد آمدن جوهر عقل و نفس - كه
هامش
( 1 ) .CB: نيفتد .
( 2 ) .CB: خاك .
( 3 ) .CBA: اين . / تصحيح قياسى /