مبدعاتاند - نه از چيزى ( و ) نه اندر چيزى « 1 » .
و نتيجه ( از ) اين مقدّمات آن « 2 » آيد كه كه اگر جسم اندر مكان است و مكان چيزى است ، جسم از چيزى پديد آمده است . و چو از چيزى پديد آمده است ، از جايى آمده است كه آن جاى از او خالى شده است ، از بهر آنكه اگر امروز اندر مكان است ، از مكانى ديگر آمده است و آنچه مكانى از او پر شود ، از مكانى بيرون نيايد تا مر مكان او را مكانگيرى ديگر به تعاقب و تبدّل نگاه ندارد ، چنان كه نقطهاى از آن هوا كه اندر شيشهاى تنگسار است كه مر او را به آبى ژرف فرو برى ، بيرون نشود تا نقطهء آب اندر او نيايد كه مر جاى او را نگاه دارد و نيز قطرهاى آب بر او فرو نشود - با ميل گوهر آب سوى مركز و سزاوارترى آن بدان محل از هوا - تا هم بدان « 3 » مقدار به مساحت هوا از او بيرون نشود ، و چو [ هوا از شيشه ] همىبرنتواند آمدن ( آب به دو فرو نتواند شدن ) و هوا به زير آب همىبايستد ، به خلاف آنچه موضع اركان عالم بر آن است .
پس واجب آيد كه اگر بدين جاى كه امروز عالم است مكانى خالى بوده است « 4 » ، اين عالم اندر او آمده است ، چنان كه گروهى گفتند : اين جسم از جاى ديگر آمده است و مر آن جاى پيشين خويش را خالى كرده است تا مر اين جاى را پر كرده است ، از بهر آنكه ما همىبينيم كه هرچه مر جاى را همى پر كند ، جاى ديگر از او خالى شود اندر اين عالم و جسمى ديگر مر آن جاى او را بگيرد و اگر جاى او را ديگر جسمى نگيرد ، او از آن جاى بيرون نيايد ، چنان كه گفتيم از بيرون ناآمدن هوا از شيشه چو چيزى ديگر جاى او را همىنگيرد . و اگر چنين بوده است كه اين عالم از جاى ديگر آمده است ، واجب آيد كه مر آن جاى را كه اين جسم كلّى از او بيرون شده است ، جسمى ديگر نگاه داشته است كه اگر ( نه ) چنين بودى ، اين
هامش
( 1 ) .A: چيزىاند ؛ : نه از چيزىاند و نه اندر چيزىاند . / تصحيح قياسى /
( 2 ) .CB: اين .
( 3 ) .CB: آن .
( 4 ) .CBA: + و . / تصحيح قياسى /