خواهد چنين كند و خواهد چنين نكند . پس بدين روى روا باشد كه عالم معدوم نشود ، چنان كه روا باشد كه معدوم شود . و آنچه ( به ) حدّ امكان موجود باشد ، اين است . و عالم اندر وقتى بدين صفت است ، از بهر آنكه مر وجود او را هيچ قرارى نيست بدانچه نقطههاى اكنونها « 1 » بر او گذرنده است . پس هميشه - اعنى به همه مدّت خويش - ( معدوم است و ) نه معدوم است ، هم چنان كه چو پيش از ظهور ممكن الوجود ( بود ) نه موجود بود ( و نه نه موجود بود ) . و اين فصل را تأمّل بايد كردن ، چه اندر حقيقت اين معانى به خاطر روشن و فكرت درست شايد رسيدن . و للّه الحمد .
هامش
( 1 ) .A: اكنونهاى .