تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
ناكشيده عينى موجود نيست . و چنان كه خط جز كشيده و پرداخته نباشد ، زمان ( نيز ) جز گذشته « 1 » نباشد ، و چنان كه اگر بر خط نقطه‌ها بيفزايد درازتر شود ، اگر بر زمان اكنون‌ها بيفزايد درازتر شود ، و ليكن نام « بيفزايد » همى بر چيز بودنى اوفتد « 2 » كه او اندر محلّ « باشد » است و نه اندر محلّ « هست » است ، و آنچه بودنى باشد ممكن الوجود باشد و ممكن الوجود ميانجى باشد ميان وجود و عدم . و اگر كسى گويد : زمان ممكن است كه بباشد ، ما مر او را گوييم : بلى ، و ليكن آنچه بودش او ممكن باشد نابودن او نيز ممكن باشد ، پس دعوى او ( را ) بر انكار ما هيچ فضلى نيست . و اگر گويد : اندر وهم ثابت است كه پيش از بودش جسم - كه اكنون‌ها به سبب گشتن حال‌هاى او پديد آيد - مدّت بود ، هرچند كه به گشتن احوال و حركات جسم پيموده نبود ، ما مر او را گوييم : هم اين است حال خطّى كه بر جسم بكشند « 3 » از نقطه‌اى ( تا ) به نقطه‌اى و مر آن را خط گويند ، چنين كه مىبينى : (
CS
) ، و اگر كسى گويد : پيش از اين خط نيز جاى خط كشيدن بوده است ، راست باشد و ليكن مر آن خط را نتواند گفتن . پس اگر پيش از وجود جسم اندر وهم همىآيد كه درنگى بود ، آن درنگ واجب آيد كه ( مر چيزى بود ، و اگر چيزى نبود كه مر او را درنگى بود ، واجب آيد كه آن درنگ كشيدگى بود و واجب آيد كه ) آخر آن « 4 » كشيدگى ( نويد آمدن جسم ) بود . و اگر چنين بود ، واجب آيد كه مر آن كشيدگى را كه آخرش پديد آمدن جسم بود ، اوّلى بود كه آغاز كشيدگى از او بود ، از بهر آنكه چيزى كه لفظ « تا » بر او اوفتد « 5 » ، ناچاره لفظ « از » پيش از آن بر او اوفتاده « 6 » باشد ، چنان كه گوييم : كشيدگى بود يا هست از فلان جاى تا فلان جاى ، و اين امتدادى باشد مكانى ، يا گوييم : كشيدگى بود يا هست از فلان‌گاه تا فلان وقت ، و اين امتدادى زمانى باشد - اعنى حركاتى باشد - و
هامش
( 1 ) .BA: كشيده . ( 2 ) .C: افتد . ( 3 ) .CBA: بكشد . / تصحيح قياسى / ( 4 ) .BA: آن آخر . ( 5 ) .CA: افتد . ( 6 ) .CA: افتاده .