تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
آنكه درست كرديم كه بوده‌ها همه بودنى بوده است و چو موجد جسم بودنى نبوده است ، روا نيست كه گوييم : او هميشه بوده است پيش از اين ، مگر بر سبيل مجاز به حكم اين احوال ظاهر كه بر ما همىگذرد ، امّا به حقيقت نه . و چو اين حال ظاهر است و آنچه بوده است از جسمانيّات بر « هستى » گذشته است و به گذشتن اكنون‌ها بر او نام « بود » ( بر او ) اوفتاده « 1 » است و نام « هستى » از او برخاسته است و « اكنون » حالى حاضر است و گذرنده است بر اجسام و آن جزو نامتجزّى زمان است ، لازم آيد كه موجد اين جوهر حال گردنده وز « باشد » به « هستى » آينده و سوى « بودگى » بيرون شونده اندر زمان نيست ، بل ( كه ) زمان - كه او گذشتن حال جسم است - به ايجاد او مر اين جوهر حال گردنده و صورت پذيرنده را موجود شده است و آن موجد الاجسام هست است ابد الآبدين و بس ، نه ( مر ) نام « باشد » را سوى او راه است تا گوييم : از اين سپس باشد ، و ( نه ) مر نام « بودن » را تا گوييم : پيش از اين بود . و آنچه بر او گفته شود از اين دو نام ، به حكم اين جوهر حال گردنده ( همىگفته ) شود كه جسم است و ما اندر او غرقيم ، چنان كه گوييم : خداى تعالى پيش از آنكه اين عالم را بيافريده بود و پس از آنكه اين عالم برخيزد ، باشد . نبينى كه آنچه نام « باشد » همى به حقيقت بر او اوفتد « 2 » ، بودنى است و اندر حدّ امكان است ؟ چنان كه گوييم : تا ( دو ) ماه انگور باشد يا جز آن ، و آن چيزى باشد كه هستى ندارد . و چو همىدانيم كه خداى تعالى ( هست ) ، آن لفظ كه گوييم : او تعالى سپس از اين باشد ، جز به سبب گشتن حال عالم بر عالم ، بر خداى ( همى ) نيوفتد « 3 » ، و بدين قول همى آن بخواهيم كه او - سبحانه - بودنى است تا بباشد « 4 » . و چو اين قول درست است ، لفظ « باشد » بر او
هامش
( 1 ) .A: افتاده . ( 2 ) .A: افتد . ( 3 ) .CB: نيفتد . ( 4 ) .CB: نباشد .
زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 331 | ناصر خسرو