تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
لفظ « از » اندر زمان دليل آغاز و ابتداى زمانى است و غايت و نهايت زمانى بىاثبات آغاز و ابتداى زمانى ثابت نشود البتّه . و چو همى [ گويد : ] خداى چرا اندر « 1 » آفرينش عالم تا ( به ) هنگام آفرينش او تأخير كرد ؟ چنان همىگفته شودش كه از اوّل عمر خويش تا آن هنگام چرا تأخير كرد ؟ و آنچه مر زمان او را اوّلى « 2 » باشد محدث باشد . و اگر به قديمى صانع مقرّ است - و قديم آن باشد كه مر هستى او را اوّلى « 3 » نباشد - پس محال گفته باشد كه ( تا به ) فلان هنگام ، چو نتواند گفتن كه ( از ) فلان هنگام ، از بهر آنكه چو مر هستى قديم قديم « 4 » را و مدّت او را از او « 5 » حاصل « 6 » نشود ، تأخير اندر آن واجب نشود . و اين بيانى شافى است مر عاقل مميّز را . و امّا قول آن كس كه گفت : چو جسم نبود حركت مكانى نبود و چو حركت مكانى نبود زمان نبود و چو زمان نبود وقت نبود ، و خواست تا استحالت اين مسأله بدين وجه درست كند ، نيز محال است . از بهر آنكه اندر عقل ثابت است كه صانع پيش از مصنوع موجود بود و وجود چيز بقاى او باشد ، پس بقا بود و ليكن ناپيموده بود و آن دهر بود و ناگذرنده نه از هنگامى به ضرورت . و جز چنين نشايد ، از بهر آنكه اگر « 7 » گذرنده گفته شود ، صانع محدث لازم آيد و اين محال است ، و چو ضدّ اين محال درست باشد و ضدّ اين محال آن است كه مدّت صانع ناگذرنده است بدانچه آغازش نيست تا از آن آغاز رفتن گرفته باشد و آنچه از جايى نرود به جايى [ نرسد ، پس اين حق باشد كه ضدّ محال است . و آن كس كه روا دارد كه گويد : پيش از وجود عالم و حدوث آن دهر و بقا نبود ، گفته باشد كه بقا به وجود عالم موجود شد و اين نه اثبات حدوث عالم باشد ، بلكه اثبات قديمى او باشد . ]
هامش
( 1 ) .B: ابتداى . ( 2 ) .CB: اوّل . ( 3 ) .CB: اوّل . ( 4 ) .CB: - قديم . ( 5 ) .B: آن ؛C: + همى . ( 6 ) .C: واجب . ( 7 ) .CB: + آن را .
زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 258 | ناصر خسرو