عقل ثابت . پس پيدا شد كه اين اخلاق معلولات بهشت و دوزخاند و بهشت و دوزخ علّتهاست مر وجود ( اين ) اخلاق ستوده را كه اندر آن صلاح خلق است به ميان خلق ، و اين ديگر مقدّمهء راست است . و نتيجه از اين دو مقدّمه آن آيد كه گوييم : چو معلولات موجود است ، ناچاره « 1 » علّت او موجود باشد كه محال باشد كه معلولى موجود باشد ( و ) علّت او « 2 » معدوم باشد ، و اين برهانى منطقى است .
و اكنون نخست آنچه محمّد زكريّا گفته است اندر مقالت خويش اندر لذّت ، ياد كنيم ، آنگاه سخنان متناقض او را بر او ردّ كنيم ، آنگاه سپس از آن بيان كنيم كه مراتب لذّات بر حسب مراتب نفوس است . و توفيق بر آن از خداى خواهيم .
قول محمّد زكريّا آن است كه گويد : لذّت چيزى نيست مگر راحت از رنج و لذّت نباشد مگر بر اثر رنج . و گويد كه چو لذّت پيوسته شود ، رنج گردد . و گويد :
حالى كه آن نه لذّت است و نه رنج ( است « 3 » ) ، طبيعت است و آن به حسّ يافته نيست . و گويد كه لذّت حسّى رهاننده « 4 » است و درد حسّى رنجاننده « 5 » است ، و حسّ تأثيرى است از محسوس اندر خداوند حسّ ، و تأثير فعل باشد از اثركننده اندر ( اثرپذير ، و ) اثر پذيرفتن بدل شدن حال اثرپذير باشد ، و حال يا « 6 » طبيعت باشد يا بيرون از طبيعت باشد . و گويد : چو « 7 » اثركننده مر آن اثرپذير را از حال طبيعى او بگرداند ، آنجا رنج و درد حاصل آيد ، و چو مر اثرپذير را به حال طبيعى او بازگرداند ، آنجا لذّت حاصل آيد . و گويد كه اثرپذير مر آن تأثير را بدين هر دو روى همىيابد تا آنگاه كه به حال طبيعى خويش بازگردد ، و مر آن تأثير را كه همىيافت ، اندر آن حال متوسّط نيابد . و گويد : پس اثرپذير درد و رنج از آن يابد كز
هامش
( 1 ) .CB: ناچار .
( 2 ) .CA: آن .
( 3 ) .B: + آن ؛C: از .
( 4 ) .A: رهاينده .
( 5 ) .A: رنجاينده . / ضبط نسخهءAدر اين مورد و پانوشت پيشين ، قابل مقايسه با ضبط همين نسخه در ص 1 پانوشت 3 است . /
( 6 ) .C: + از .
( 7 ) .BA: كه .