آن معدن غايت لذّات است و آنجا رنج نيست البتّه ، چنان كه خداى تعالى اندر ثواب بهشتيان سپس « 1 » از يافتن لذّات بسيار گفت ( ، قوله ) :
مُتَّكِئِينَ فِيها عَلَى الْأَرائِكِ لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً * وَ دانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلالُها وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْلِيلًا
« 2 » ، و نيز بر الزام دوزخ است مر عاصيان و بدكرداران را كه آن مكان نهايت رنجهاست و آنجا هيچ لذّت نيست البتّه ، چنان كه خداى تعالى گفت به حكايت از دوزخيان ( ، قوله ) :
وَ قالَ الَّذِينَ فِي النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّكُمْ يُخَفِّفْ عَنَّا يَوْماً مِنَ الْعَذابِ * قالُوا أَ وَ لَمْ تَكُ تَأْتِيكُمْ رُسُلُكُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا بَلى قالُوا فَادْعُوا وَ ما دُعاءُ الْكافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلالٍ
« 3 » . و عدل كه صلاح خلق اندر آن است و پرهيز و راستى و بخشايش و مهر و وفا و كم آزارى و ديگر اخلاق ستودهء ميان خلق به اميد بهشت پرلذّت و بيم از دوزخ پر شدّت گسترده شده است ، و جور كه فساد خلق اندر آن است و دليرى و بىباكى و بىرحمى و جفا و آزار به ميان ملحدان و بىدينان از آن فاش گشته است كه مر ثواب و عقاب را منكرند ، و ثواب غايت لذّت « 4 » است و عقاب نهايت [ شدّت است « 5 » . و يافتن نفس مردم مر لذّتهاى ] بسيار ( را « 6 » ) و هم چنان [ رنجهاى گوناگون را ، گواست بدان كه معدن غايت لذّتهاى بىرنج كه ] آن بهشت است و مكان رنجهاى بىراحت كه آن دوزخ است ، از بهر او موجود [ است و اين نبشتهء الهى ] است بر نفس مردم بيرون از ديگر نفسها . و ( چو ) به جاى شرح لذّات رسيم از اين قول ، سخن اندر آن تمام بگوييم .
و اكنون بر طريق برهان اندر اثبات بهشت و دوزخ گوييم كه آن اخلاق ستوده كه ياد كرديم از عدل و انصاف و راست گفتن و امانت گزاردن و مهر و وفا و بخشايش و جز آن ، ميان خلق بر اميد يافتن بهشت و رستن از دوزخ مبسوط گشته است و اندر اين اخلاق صلاح عالم و خلق است ، و اين مقدّمهء اولى است اندر
هامش
( 1 ) .CB: پس .
( 2 ) . الإنسان ( 76 ) : 13 ، 14 .
( 3 ) . غافر ( 40 ) : 49 ، 50 .
( 4 ) .CA: لذّات .
( 5 ) .C: - است .
( 6 ) .B: - را .