پس ما گوييم اندر اثبات صانع ، كه جسم منفعل است - چنان كه شرح آن پيش از اين گفتيم - و مفعولات و مصنوعات [ به جملگى اجسام است « 1 » ] مصوّر . و صورت بر اجسام بر آن « 2 » دو روى است كه پيش از اين ياد كرديم كز او يكى بر صورتى است كز او بدان صورت فعلى همىنيايد ( ، چو پارهء سنگ يا جز آن ، و ديگر صورتى است كز او فعلى همىآيد « 3 » ) كه آن فعل از او جز [ بدان صورت ] نيايد و آن صورت جز به قصد قاصدى نباشد بر آن جسم ، چو دستافزارهاى صانع كه از هر يكى از آن به صورت او فعلى آيد و چو دست مردم [ كه چندين ] افعال از او بدين صورت كه دارد همىبيايد . و چو اجسام بزرگ عالم بر صورتهايى است - اعنى « 4 » خاك و آب و باد و آتش و افلاك و فلكيّات - كز ايشان [ هر يكى ] همى فعلى آيد كه آن فعل از ياران او همىنيايد و ( مر « 5 » ) هر يكى را از آن صورتى مفرد است كه آن را همى طبع گويند ، پس پديد آمد كه از هر صورتى همى فعلى آيد كه آن [ فعل ] از آن جسم جز بدان صورت نيايد ، از بهر آنكه آتش و هوا و آب و خاك همه يك جوهرند كه آن جسم است ، وز آن آتش بدان صورت كه يافته است همى فعلى آيد [ كه آن ] فعل از « 6 » ديگر ياران او نيايد - هرچند كه همه اجساماند - وز آن جسم كه مر صورت آب را يافته است بدان صورت نيز همى فعلى آيد كه آن فعل از آن جسم كه مر صورت آتش را يافته است همىنيايد . و چو حال اين است ، ظاهر شد كه مر اين اجسام را بدين صورتها « 7 » صانعى حكيم نگاشته است از بهر حاصل آمدن [ اين ] افعال از ايشان .
و اكنون كه صانع را ثابت كرديم و واجب « 8 » ، ( گوييم ) كه چو مر هر جسمى را صورتى است و صورت بر اجسام بر اين دو روى است كه ياد « 9 » كرديم ، [ لازم ] آيد
هامش
( 1 ) .B: + و .
( 2 ) .A: اين .
( 3 ) .C: - چو پارهء . . . آيد .
( 4 ) .CB: يعنى .
( 5 ) .C: - مر .
( 6 ) .CB: اندر .
( 7 ) .A: صورتهاى .
( 8 ) .CB: ثابت و واجب كرديم .
( 9 ) .B: باز .