تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
ياران او ( آن كار ) همى « 1 » نيايد ، بىآنكه كسى مر او را بدان قسم‌ها « 2 » كرد و بدين صورت‌ها مر او را بنگاشت . و چو مر صورت قصدى را اندر [ عالم ] تقدير كرديم ، گوييم : قصد اندر چيزى مر خداوند خواست را باشد و خواست سپس از ناخواست باشد و آنچه بودش او سپس از چيزى باشد محدث باشد ، پس عالم كه ( او ) به خواست سپس از ناخواست بوده شده است محدث است ( و خواست سپس از « 3 » ناخواست جز زنده را نباشد « 4 » ) و مر عالم را زندگى نيست . و دليل بر درستى اين [ قول ] آن است كه اين طبايع سه‌گانه كه نزديك مااند - از خاك و آب و باد - ( همى ) بىزندگىاند ، پس همىدانيم كه اين ديگر اجسام كه برترند و فعل از [ همگنان ] به يارى يكديگر همىآيد ، همچنين نازنده‌اند و آنچه او زنده نباشد ، مر او را فعل به حقيقت نباشد ، بل ( كه ) فعل مر زنده را باشد و فاعل قديم باشد و زنده ، و آنچه زنده نباشد محدث باشد و بىفعل ، پس عالم كه نه فاعل است و نه زنده است محدث است . و قول مجمل اندر حدث عالم آن است كه عالم جسم است و جسم منفعل به فعل « 5 » است - چنان كه پيش از اين اندر فاعل و منفعل گفتيم - و فاعل پيش از منفعل باشد و آنچه پيش از [ ديگرى ] باشد قديم او باشد و آنچه سپس از چيزى ديگر باشد قديم نباشد ، پس عالم قديم نيست بدانچه جسم است و جسم منفعل است و منفعل سپس از فاعل است . و اين خواستيم كه بيان كنيم اندر اين قول . و للّه الحمد .
هامش
( 1 ) .CB: - همى . ( 2 ) .A: قسمت‌ها . ( 3 ) .C: از پس . / تصحيح قياسى / ( 4 ) .B: - و خواست . . . نباشد . ( 5 ) .CB: - به فعل .