است ، مر او را اندر اين راه هيچ بقايى نيست . و بدانچه او « 1 » از حالى به حالى همىشود ، همى گمان برد كه بر او چيزى همىگذرد كه جزوهاى آن چيز پس يكديگر است [ تا آنكه اگر زمان جوهرى بسيط باشد ، محال باشد كه مر او را جزوها باشد ، از بهر آنكه متجزّى مركّب باشد نه بسيط ، و اگر زمان جوهر باشد محال باشد كه ناچيز همىشود چنان كه ] زمان گذشته ناچيز شده است ، و جوهر ناچيز شونده نباشد . و كسى كه نيكو بنگرد ، ببيند اين [ بوده شده را كه او اندر حال ] وجود خويش بر يك حال است وز وجود وز « 2 » ثبات او چيزى نگذشته است از آغاز وجود او تا به آخر [ كز اين عالم متلوّن « 3 » ] بيرون شود ، بل ( كه ) احوال جسم او گوناگون گشته است ( و ) به سبب گشتن حالهاى جسم خويشتن و گشتن حالهاى عالم جسمى مر چيزى با جزوهاى بسيار ( را ) همى بر خويشتن گذرنده پندارد . و چو حال چيزهاى بودشى اين است و آنچه به زير بودش اندر نيايد از چيزى [ ديگر ] او سوى فساد به بازگشتن بدان چيز كز او پديد آمده باشد نرود ، پس او اندر يك حال خاص خويش باشد و حالى از او نگذشته [ باشد ، ] لاجرم زمان بر او گذرنده نباشد ، از بهر آنكه درست كرديم كه زمان جز گشتن حالهاى جسم چيزى نيست و گشتن حال جز مر چيز جسمانى را نباشد به حركت او و آنچه او جسمانى نباشد حال او نگردد ، چنان كه گفتيم .
( فصل « 4 » )
( گوييم كه اندر اين تصوّر كردن مر زمان را جوهرى قديم گذرنده ، جز تصوّرى « 5 » محال و خطايى « 6 » عظيم و زيانى بزرگ نيست . امّا اين تصوّر محال بدان روى است كه اگر زمان جوهرى است و آنچه از او گذشته است ناچيز شده است و
هامش
( 1 ) .CB: - او .
( 2 ) .CB: و .
( 3 ) .C: متكوّن .
( 4 ) .C: - فصل .
( 5 ) .CB: تصوّر . / تصحيح قياسى /
( 6 ) .CB: خطاى . / تصحيح قياسى /