قول دهم اندر زمان
از حكما آن گروه كه گفتند : هيولى و مكان قديماناند ، مر زمان را جوهر نهادند و گفتند [ كه ] زمان جوهرى است دراز و قديم ، و ردّ كردند قول آن حكما را كه مر زمان را عدد حركات جسم گفتند ، و گفتند كه « 1 » اگر زمان عدد حركات جسم بودى ، روا نبودى كه دو متحرّك اندر يك زمان به دو عدد متفاوت حركت كردندى . و حكيم ايران شهرى گفته است كه زمان و دهر و مدّت ، نامهايى است كه معنى ( آن ) از يك جوهر است ، و زمان دليل علم خداى است ، چنان كه مكان دليل قدرت خداى است و حركت دليل فعل خداى است و جسم دليل قوّت خداى است ، و هر يكى از اين چهارها بىنهايت و قديم است و زمان جوهرى رونده است و بىقرار . ( و ) قول محمّد زكريّا كه [ بر اثر ] ايران شهرى رفته است ، هم اين است ( كه گويد : زمان جوهرى گذرنده است . ) و ما گوييم كه « 2 » زمان چيزى نيست مگر گشتن حالهاى جسم پس يكديگر تا چو جسم از حالى به حالى شود ، آنچه به ميان اين دو حال باشد ، مر آن را ( همى ) زمان گويند . و آنچه مر او را حال گذرنده « 3 » نيست ، ( مر او را « 4 » ) زمان گذرنده نيست ، بلكه حال او يكى است و مر يك حال را درازى نباشد . و دليل بر درستى اين قول آن است كه ( آنچه حال او
هامش
( 1 ) .CB: - كه .
( 2 ) .CB: - كه .
( 3 ) . : گشتن .
( 4 ) .B: - مر او را .