گردنده است جسم است و زمان آن است كه « 1 » ) اندر او جسم از حالى به حالى ديگر « 2 » شود ، چنان كه از روشنايى به تاريكى رسد و مر آن مدّت را روز گويند ، يا از تاريكى به روشنايى رسد و مر آن مدّت را شب گويند ، يا جسم نبات و حيوان از خردى بزرگ شود ( و « 3 » ) مر آن مدّت را عمر گويند و جز آن . و چو مر هر حال گردندهيى را گشتن حال او اندر زمان است و حال او جز به زمان گردنده نيست و آنچه حال او گردنده است جسم است و گشتن حال جسم حركت است ، پيدا آمد كه زمان جز حركت ( جسم ) چيزى نيست و نيز پيدا آمد كه آنچه او نه جسم است ، حال او گردنده نيست . و آنچه حال او گردنده نيست ، زمان بر او گذرنده نيست ، چه اگر زمان بر او گذرنده بودى حال او نيز بگشتى ، چنان كه حال جسم گشت كه زمان بر او گذرنده بود .
و چو گشتن حال چيزى مر گذشتن زمان را بر او واجبآرنده باشد و ناگشتن حال چيز مر گذشتن زمان را بر او از او نفىكننده باشد ، پس پيدا آمد كه آنچه حال او گردنده نيست ، مر او را زمان نيست و چو حال گردنده جسم است ، حال ناگردنده نه جسم است . نبينى كه همهء عقلا بدانچه « 4 » متّفقاند بر آنكه « 5 » خداى جسم نيست ( متّفقاند بر آنكه ) او - سبحانه - از زمان برتر است ؟ و چو مر هر چيز بودشى را آغازى و انجامى است ، آغاز كون او نيز راه اوست كه او اندر آن راه سوى فساد رونده است . و مر آن چيز باشيده « 6 » را اندر اين راه دراز حالهاى گردنده است « 7 » پس يكديگر تا چنان همىنمايدش كه چيزى بر او همىبگذرد . و آن چيز نه جوهر است - چنان كه اين گروه گفتند - بلكه آن گشتن احوال جسم اوست « 8 » به ديگرگونه شدنهاى گوناگون . و چو بوده شدهء از اجسام سوى نابوده شدن رونده
هامش
( 1 ) .B: - آنچه حال او . . . است كه .
( 2 ) .BA: از حالى دگر به حالى .
( 3 ) .CBA: - و . / تصحيح قياسى /
( 4 ) .A: بدان .
( 5 ) .A: كه ( بر آنكه ) .
( 6 ) .CB: باشنده .
( 7 ) .CB: + از .
( 8 ) .A: است .