فصل اوّل در بيان وجود معاد و صحت اعاده .
بدان كه معاد در لغت به معنى بازگشت است و در اينجا بازگشت روح است به بدن بعد از مفارقت از او . و از ضروريّات دين است وجوب بازگشت روح به سوى بدن در روز قيامت براى دريافتن جزاى عملى كه در دار دنيا كرده باشند .
و عقل نيز دالّ است بر وجوب معاد بنابر وقوع وعد به ثواب و وعيد بر عقاب ، و واجب است وفا كردن به وعد و وعيد ، و آن موقوف است به بازگشتن روح به بدن .
و نيز حكمت مقتضى وجوب معاد است و الّا امر به طاعت و نهى از محرّمات عبث بودى و صدور عبث از خداى تعالى ممتنع است . پس امتناع صدور عبث موجب ايصال ثواب و عقاب است و ايصال موقوف به معاد پس معاد واجب باشد . پس به طريق قياس استثنائى گوئيم :
اگر معاد واجب نبودى وعد و وعيد باطل و امر و نهى عبث بودى . ليكن بطلان وعد و وعيد و عبث بودن امر و نهى ممتنع است نتيجه دهد كه پس معاد واجب باشد .
اگر سؤال كنند كه وجوب معاد فرع صحّت اعاده است و اعادهء روح به بدن صحيح نتواند بود ، چه اگر جائز باشد يا به عين بدن اوّل خواهد بود و اين محال است بنابر انعدام بدن اوّل ، و امتناع اعاده معدوم بعينه بالضروره . و يا به مثل بدن ، و اين نيز ممتنع است و الّا لازم آيد كه مثاب و معاقب غير مطيع و عاصى باشد و اين ظلم است و قبيح .
و جوابش بر دو وجه است :
يكى بر مذهب محقّقين كه قائلند به تجرّد روح و بقاى وى بعد از موت بدن . پس گوئيم : بدن بعد از مفارقت روح معدوم شود بحسب صورت و باقى باشد بحسب مادّه . و در وقت اعاده فائض شود بر مادّهء بدن صورتى مثل صورت اوّل ، و