نيز درگذرد و قابل فيض بىواسطه گردد ، چنان كه مذهب محقّقين در شأن پيغمبر ما - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - اين است ، و مرتبهء خاتميّت مقتضى آن . و حديث « لى مع اللّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرّب و لا نبىّ مرسل » منطبق بر آن .
و تقرير دليل بر اين مطلب به طريق شكل اوّل آن است كه گوئيم :
انبياء را با وجود مانع حاصل است كمال ، ملائكه با عدم مانع . و هر كه را با وجود مانع حاصل باشد كمال ، ديگرى با عدم مانع ، افضل است از آن ديگر .
پس انبياء افضل باشند از ملائكه و هو المطلوب .
و از دلائل سمعيّة قرآنيّة بر اين مطلب امر ملائكه است به سجود آدم و تعليم آدم مر ملائكه را و اصطفاى خداى تعالى انبياء را از جملهء عالميان كه ملائكه نيز داخلند در آن . چه لا محاله مسجود افضل باشد از ساجد ، و الّا امر به سجود عقلا قبيح بودى ، و ممتنع بودى صدور آن از حكيم . و معلّم بالضروره افضل است از متعلّم ، و برگزيده افضل است از ما بقى .
و مخالفين را نيز دلايل عقليّة و نقليّة هست بر تفضيل ملائكه بر انبياء .
و اقوى دلايل عقليّه اين است كه عقول مجرّده فيّاض علوم و كمالاتند بر نفوس ناطقه و مفيض بالضرورة افضل است از مستفيض .
و جوابش آن است كه مفيض كمالات فى الحقيقة خداى تعالى است و عقول واسطه فيضند . و وجوب افضليّت واسطه از مستفيض مسلّم نيست .
و اقوى دلائل نقليّه آيهء
« عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى »
است . چه مراد از شديد القوى جبرئيل است . پس هرگاه معلّم پيغمبر ما باشد ، افضل از او خواهد بود .
جوابش آن است كه تعليم در اينجا بر حقيقت خود محمول نيست . بلكه به معنى تبليغ است و افضليّت مبلّغ از مبلّغ اليه لازم نيست . بخلاف تعليم آدم مر ملائكه را . چه غرض الهى از امر تعليم آدم مر ملائكه را از اين بود كه ظاهر شود بر ملائكه استحقاق آدم مر خلافت الهى را . و اين وقتى متحقّق شود كه تعليم محمول شود بر حقيقت خود .