فصل پنجم در فضل انبياء بر ملائكه
بدان كه خلاف است در اينكه انبياء افضلند از ملائكه ، يا ملائكه افضلند از انبياء . و محقّق طوسى - قدّس سرّه - اختيار مذهب اوّل كرده . و مذهب علماى اماميّه و ظاهر از احاديث معصومين - صلوات اللّه عليهم اجمعين - است كه ائمّهء طاهرين نيز افضلند از ملائكه . و جمهور اشاعره نيز قايلند به افضليّت انبياء . و جمهور معتزله و بعضى از علماى اشاعره قائل به افضليّت ملائكهاند .
و حقّ مذهب اوّل است . امّا اگر ملائكه اجسام لطيفه باشند ، ظاهر است ، و استبعاد مرتفع ، بنا بر تجرّد نفس ناطقه . و اگر جواهر مجرّده نيز باشند خواه متعلّق به اجسام و خواه غير متعلّق به اجسام كان ايضا كذلك . بنابر آنكه حقّ ، تجرّد نفوس ناطقهء انسانيّة است . پس هرگاه مهذّب شود و كامل در قوّتين نظرى و عملى ، با وجود مضادّ قوّهء عقليّه كه دواعى شهوت و غضب و شواغل حواسّ ظاهره و باطنه باشد ، و با وجود احتياج به قهر و غلبه بر اين امور مضادّه و تجرّد بالذّات خود حاصل است . پس لا محاله افضل باشند . چه مراد از افضليّت زيادتى استحقاق مدح و ثواب است . و ظاهر است كه در صورت قهر مضادّ و عمل بمرضات و تكميل ذات در علم و عمل بكسب و اجتهاد ، استحقاق مذكور اضعاف خواهد بود نسبت به آنكه مضادّ اصلا نباشد ، و كمالات همه فطرى باشد ، و عبادت منحصر باشد در امتثال اوامرى كه داعى بر مخالفت آن اصلا متحقّق نيست ، چنان كه شأن ملائكه است . و اينكه بعضى از ملائكه مجرّده كه متعلّق به اجسام نيز نيستند مانند مجرّدات عقليّة بر تقدير ثبوت ، از جهتى ديگر مثل قرب به مبدأ من حيث الوجود و وساطت در عليّت اشرف باشند ، منافات با آنچه گفتيم ندارد . چه فضل غير شرف است و حال آنكه چون نفس ناطقه بحسب فطرت قابل تصوّر و ترقّى در مراتب وجود نيز هست ، تواند بود كه به مراتب وجود و كمال شرفى ايشان نيز برسد ، و كمال شرفى را با كمال فضلى جمع كند . بلكه از ايشان