عاقلان است .
و ديگر ، معلوم است كه آن قوم بر ابو بكر بيعت كردند ، بيشتر بودند از كافران كه شب غار گرد برگرد مصطفى ( ص ) در آمدند تا وى را بكشند . و معلوم است كه مصطفى ( ص ) به زور و قوت بيشتر بود و ياران بيشتر داشت ، و با اين همه بگريخت و به غار شد . اگر گريختن وى از ترس و بيم بود ، شايد كه نشستن امير المؤمنين ( ع ) و خاموش بودنش از ترس و بيم بود . و اگر گريختن مصطفى ( ص ) از بهر مصلحتى بود ، شايد كه حال امير المؤمنين همچنين بود .
و امير المؤمنين ( ع ) به وقت خلافتش خبر آوردند كه خلق مىگويند كه چرا با قوم پيشين آن خلاف و منازعه نكرد كه اكنون با معاويه - عليه اللّعنة - مىكند ؟ بفرمود تا همه جمع آمدند و بر منبر شد و گفت : به من رسيد كه شما چنين و چنين گفتهايد ؛ بدانچه گفته بودند مقر آمدند .
پس گفت : من در آن كار شش پيغمبر را پيروى كردم و بديشان نگرستم و بر سنت ايشان رفتم .
اول ، « 1 » نوح ( ع ) كه چون از دست قوم درماند ، گفت :
« أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ »
« 2 » ؛ يعنى قوم بر من غلبه كردند .
دوم ، « 3 » ابراهيم ( ع ) چون از دست قومش درماند ، گفت :
« وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ »
« 4 » ؛ يعنى از شما و آنچه مىپرستيد دور مىشوم .
سوم ، « 5 » لوط ( ع ) چون قومش به سرايش اندر آمدند تا مهمانان وى را فاحشه كنند ، گفت :
« لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ »
« 6 » ؛ يعنى اگر مرا قومى بودى يا قبيله و
هامش
( 1 ) . اصل : 1 .
( 2 ) . قمر / 10 .
( 3 ) . اصل : 2 .
( 4 ) . مريم / 48 .
( 5 ) . اصل : 3 .
( 6 ) . هود / 80 .