تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى جرجانى ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
عراق و شام مىگردانيدند . پس ، هزار ماه بفرمودند تا امير المؤمنين ( ع ) و فرزندانش ( ع ) را بر سر منبرها لعنت مىكردند . و چون ظلمى بدين عظيمى و كارهاى بدين زشتى و فاحشى مىكردند ، و اهل اسلام بسيارى بدان خاموش مىبودند ، چه عجب ! كه از پس مصطفى ( ص ) آنان كه زهد بيشتر مىنمودند و ماموس « 1 » بيشتر در دست داشتند ، حق امير المؤمنين ( ع ) همىبردند .

فصل

سؤال : در آنچه مخالف را از پيروى آل نبى بازمىدارد ، آن است كه مىگويد كه معلوم است كه امير المؤمنين ( ع ) شير خدا بود و معجز مصطفى ( ص ) بود و در قوت و شجاعت از وى كارها آمد كه در دنيا از كس مانند آن نيامد و همه مبارزان و شجاعان عرب از وى عاجز آمدند ، با اين همه چگونه بنشست تا جماعتى ضعفا حق وى ببردند و وى را در خانه نشاندند . اگر چنين بودى امير المؤمنين ( ع ) سخن گفتى و حق خويشتن طلب كردى و چون ندادندى با ايشان حرب كردى ، چنان كه از پس عثمان با معاويه - عليه اللّعنه - حرب كرد و با ديگر خارجيان . « 2 » جواب گوييم كه ما به دليل بدانسته‌ايم كه امير المؤمنين ( ع ) و يازده فرزندش ( ع ) جمله امام و معصوم بودند ، و معصوم نكند الا آنچه مصلحت بود و به جاى خويش باشد . پس ، دانيم كه از امامان آن كه بنشست و آن كه حرب كرد و آن كه با مخالفان صلح كرد و آن كه از خلق غايب شد ، همه مصلحت بود ، اگر چه به سبب ناسازگارى خلق بود ، كه مصطفى ( ص ) خبر داده بود كه خلق با ايشان چه كند و ايشان را چه چيز مصلحت باشد
هامش
( 1 ) . به معنى آتش و آتشدان است . ( دهخدا ) ( 2 ) . گروهى از مسلمانان كه بعد از مسئلهء حكميت در پايان جنگ صفين مخالف امام على ( ع ) شدند ، و در مسئلهء خلافت به انتخاب مردم اعتقاد داشتند . خوارج خلفاى راشدين را پذيرفتند و دوران امام على ( ع ) را نيز تا زمان حكميت قبول كردند . ( دهخدا )