كه كنند .
و ديگر ، قوم در بيعت ابو بكر فرصت نگاه داشتند و به وقتى كردند كه امير المؤمنين ( ع ) با ايشان نبود و به دفن مصطفى ( ص ) مشغول بود كه اگر به وقت بيعت حاضر بودى ، سخن گفته « 1 » بودى كه تأثير كردى و آن كار از دست نشدى . پس چون كار كرده و محكم يافت ، دانست كه سخن گفتن پيش ايشان بىفايده بود .
چنان كه در خبر است كه فاطمه ( ع ) در شب به هر يكى از سراى انصار كس مىفرستاد و از خداى تعالى مىترسانيد و يارى مىخواست . و هر يكى جواب مىدادند كه بىقولى كردن و از بيعت بيرون آمدن ، عيبى بزرگ بود و از آن خصومت خيزد .
و ديگر ، هر چه امير المؤمنين ( ع ) در حق خويش ايشان را گفتى ، همه آن بود كه ايشان خود مىدانستند ، كه مصطفى ( ص ) هر منزلتى كه امير المؤمنين ( ع ) را نهاده بود ، و هر منزلتى و حرمتى كه وى را داشته بود ، و هر مدحى و ستايشى كه كرده بود ، همه پيش ايشان روز روشن بود و هر آيتى از قرآن كه خداى تعالى در حق وى فرستاده بود با ايشان گفته بود .
و ديگر ، بگردانيدن مفسده و بازداشتن نشان است « 2 » ، آنگاه نيكو بود كه داند كه سود دارد ، كه اگر داند كه زيان دارد و مفسده به زياده شود ، بازداشتن آن هم مفسده بود . و امير المؤمنين ( ع ) چنان مىنمود كه اگر با ايشان سخن كردى و به مجادله مشغول شدى نه روى به وى نهادندى . و اگر عجز در ايشان پديد آمدى ، حميت را دست به كافران و بتپرستان عرب زدندى ، و منافقان را به يارى خواندندى ، و بودى كه از بهر دل ايشان كلمهء « لا إله الّا اللّه » در باقى نهادندى تا امير المؤمنين ( ع ) را قهر كردندى ، و نزديك آن بودى كه آن مايه اسلام - كه بود - برخاستى ، و رنج مصطفى ( ص ) همه ضايع شدى .
و ديگر ، معلوم است كه با امير المؤمنين ( ع ) مردمى نبود بسيار ، و به حرب خلق بسيار شدن بىجماعتى و يارانى - كه راست و چپ و پيش و پس وى نگاه دارند - نه كار
هامش
( 1 ) . اصل : گفتى .
( 2 ) . بازداشتن از نشانههاى آن مفسده است . م