الانبياء و بولاية الأئمة المعصومين من بعد الانبياء » ؛ و به لسان فارسى چنين بود كه :
« ايمان آوردم به وحدانيت و يگانگى خداى تعالى در ذات و به عدل و راستى در افعال وى و به نبوت و رسالت انبيا و به امامت و ولايت ائمهء معصومين از بعد انبيا » .
و بعد از آنكه تصديق قلبى واقع آورده بود ، بگويد كه : « اشهد ان لا إله الّا اللّه و اشهد انّ محمّدا رسول اللّه » .
پس اصول اين ايمان - كه آن مؤمن به است - در اين ايمان سه چيز بود :
اول ، ايمان به وحدانيت « 1 » خداى تعالى در ذات « 2 » وى و عدل در افعال وى .
دوم ، ايمان به نبوت .
سوم ، « 3 » ايمان به امامت و ولايت ائمهء معصومين از بعد انبيا ، و مرجع و مآل اين ايمان - عند التّوجيه - همان ايمان تفصيلى بود .
و بدان كه استعمال ايمان حقيقت بود در تصديق قلبى وى ، و اقرار به لسان سبب ظهور ايمان بود . و علامت وى ، نه حقيقت ايمان بود و نه جزء « 4 » حقيقت وى .
و همچنين عمل ساير جوارح از طاعات و عبادات نيز ، همه ثمرات مؤكدات ايمان بود . و سبب ظهور و علامات وى ، به حقيقت ايمان بود و نه جزء « 5 » حقيقت وى ، زيرا كه استعمال ايمان چون حقيقت بود در تصديق قلبى ، نشايد كه استعمال در غير نيز - كه آن اقرار به لسان و عمل ساير جوارح است - هم حقيقت بود . اما آنچه گفتيم كه استعمال ايمان حقيقت بود در تصديق قلبى ، دليل بر اين قول خداى است - جلّ جلاله - :
« أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ »
« 6 » ؛ يعنى بنوشت در دل ايشان ايمان را ، و قوله تعالى ايضا :
« وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ »
« 7 » ؛ يعنى و لكن بگوييد اى اعراب ! كه ما اسلام
هامش
( 1 ) . اصل : بواحدانيه .
( 2 ) . اصل : زات .
( 3 ) . اصل : سيم .
( 4 ) . اصل : جزو .
( 5 ) . اصل : جزو .
( 6 ) . مجادله / 22 .
( 7 ) . حجرات / 14 .