خداى تعالى به غير خود « 1 » متحد بود ، هرآينه آن غير واجب « 2 » بود يا ممكن ؛ اگر واجب بود ، تعدد واجب « 3 » لازم آيد ؛ و اين محال بود . « 4 » و اگر ممكن بود ، پس حاصل بعد از اتحاد يا واجب يا ممكن . « 5 » اگر واجب بود ، لازم آيد كه ممكن واجب گردد ؛ « 6 » و اين نيز باطل بود . « 7 » پس ، متحد بودن خداى تعالى به غير خود باطل بود . « 8 »
اگر گويند : به چه دليل كه خداى تعالى ديدنى « 9 » نيست ؟
گوييم : زيرا كه هر چه وى را ببينند ، « 10 » بايد كه در مقابل و يا در حكم مقابل باشد . « 11 » و
هامش
( 1 ) . 5 / دا : « به غير خود » ندارد .
( 2 ) . مج ، مر : « يا واجب بود » .
( 3 ) . 5 / دا : « تعدد واجب » ندارد .
( 4 ) . مج : « و اين محال بود » ندارد و نيز آ : « محال است » و نيز 5 / دا : « لازم آيد كه واجب متعدد بود و اين محال بود » .
( 5 ) . مج ، 5 / دا : « يا واجب بود يا ممكن » و نيز آ : « و اگر ممكن الوجود بود ، حاصل بعد از اتحاد يا واجب بود يا ممكن » و نيز 1 / دا : « پس » ندارد .
( 6 ) . مر : « بود » ندارد و نيز س : « اگر واجب بود ، تعدد واجب لازم آيد » و نيز س : « كه ممكن واجب گردد » ندارد و نيز 1 / دا : « لازم آيد كه واجب آيد كه ممكن واجب گردد » .
( 7 ) . مج : « و اين نيز باطل بود و اگر ممكن بود ، لازم آيد كه واجب ممكن گردد و اين نيز باطل بود » و نيز آ :
« و اين نيز باطل بود » ندارد ولى : « و اگر ممكن بود ، لازم آيد كه واجب ممكن گردد و اين هر دو محال بود » و نيز مر ، 5 / دا : « و اين باطل بود و اگر ممكن بود ، لازم آيد كه واجب ممكن گردد و اين نيز باطل بود » و نيز س : « و اين محال بود و اگر ممكن بود ، پس حاصل بعد از اتحاد يا واجب بود يا ممكن . اگر واجب بود ، لازم آيد واجب گردد و اين باطل بود ، و اگر ممكن بود ، لازم آيد كه ممكن واجب گردد و اين نيز محال بود » .
( 8 ) . آ : « پس متحد بودن خداى تعالى به غير خود باطل بود ، پس متحد بودن حد خداى تعالى بود » .
( 9 ) . اصل : ديدهنى .
( 10 ) . آ ، 5 / دا ، س ، 1 / دا : « وى را بينند » و نيز مر : « هر چه ديد است » .
( 11 ) . آ : « بود » و نيز س ، 1 / دا : « بايد كه » ندارد ولى : « در مقابل باشد يا در حكم مقابل » .