و بدان بگويند و اعتماد بر خبر كنند . و بدين سبب در دانستن علم در بستند ، زيرا كه علم بيشترى به نظر و انديشه حاصل آيد ، و با اين همه پيوسته در نظر و انديشه جان مىدهند و رنج مىبرند تا چگونه شبهه و هرزهاى فراهم بندند و بدان خصم را جواب گويند . و از بىشرمى گويند : نظر و انديشه به كار نيايد و در آن فايده نباشد .
و ديگر ، زيديان چون معتزليان گويند كه خداى تعالى در آمرزيدن گناه به « 1 » هيچ كس در دنيا و آخرت فضل نكند و توبه گناه ببرد ؛ اگر خداى تعالى آمرزد و اگر نيامرزد . و بدين قول ، بسيارى از قرآن - كه در آمرزيدن گناهان و فضل كردن با گناهكاران آمده است - رد كرده باشند و هيچ نداشته .
و گويند هر بندهاى كه گناهش از طاعت بيشتر بود ، اگر همه يك گناه بود كرده باشد ، بدان يك گناه جاويد در دوزخش بدارد . و بدين قول ، خداى تعالى را به ظالم داشته باشد .
و گويند كه رسول از بهر گناهكارى شفاعت نكند و از بهر آن كند كه بهشتى باشد و بىشفاعت رستگار باشد . و بدين قول ، مصطفى ( ص ) را از منزلتى بزرگ فرود آورده باشد .
و گويند پيغمبران ( ع ) گناه كردند و بىتوبه و استغفار آمرزيده شدند . و همچنانكه مخالفان ديگر در شرع قياس روا دارند . و دليل بر آنكه قياس كردن باطل است ، آن است كه به قياس بعضى حرام آمد ، آنچه بعينه به قياس هم حلال آمد . و به قياس بعضى فرض آمد ، آنچه به قياس بعضى سنّت آمد . و معلوم است كه يك چيز به نزديك خداى تعالى هم فريضه و هم سنت نبود ، و يك چيز هم حلال و هم حرام نباشد ، كه لازم آيد كه به يك چيز هم ثواب دادى و هم عقاب ، كه اگر قياس كردن حق بودى ، خداى تعالى حرام بودى ، و آن حلال آمدى كه حلال بودى ، و سخن در فريضه و سنت همچنين بودى . و قياس اگر همه يكسان بودى ، اين همه خلاف و خصومت - كه در ميان است - پديد
هامش
( 1 ) . اصل : با .