اوّل : شكوه از ظالم ، چه اگر كسى مثلا گويد كه فلان قاضى يا حاكم رشوه مىگيرد و خيانت و ظلم مىكند ، غيبت او كرده و عاصى خواهد بود . امّا اگر كسى كه اين ظلم بر او شده ، در جايى كه او گمان و توقّع اعانت و دفع ظلم از خود دارد گويد ، غيبت نيست . چنان كه جناب اقدس الهى فرموده :
« لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ »
« 1 » يعنى خدا دوست نمىدارد كه بدى را علانيه بگويند مگر كسى كه مظلوم باشد .
و جناب مقدس رسالت پناهى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - تنبيه به آن نموده كه « مطل الغنى ظلم و مطل الواجد يحلّ عرضه و عقوبته » ؛ يعنى كسى كه چيزى دارد و مقدورش شود ، اگر حقّ كسى را ندهد و مدافعه كند ، ظلم است ، غيبت و عقوبتش حلال است .
دويم : استعانت بر دفع ظلم و دفع منكر . چه هرگاه كسى خود قادر بر دفع ظلم و معصيت نباشد و اگر آن پيش كسى كه قادر باشد [ ذكر كند ] ، به اين قصد [ غيبت ] ، جايز و اعانت برّ و تقوى است . و اگر به محض قصد مذمت باشد و قصد صحيحى به حسب شرع نباشد ، غيبت خواهد بود .
سوم : استفتاء ، مثل اينكه از فقيه و مفتى سؤال كنى كه فلانى بر من ظلم مىكند ، راه خلاصم چيست ؟ چنان كه مروى است ، كه هند به خدمت حضرت پيغمبر - صلّى الله عليه و آله و سلّم - شكايت كرد كه ابو سفيان مرد بخيل است . اين قدر چيزى نمىدهد كه من و فرزندان مرا كافى باشد ، بىخبر او از مالش بر مىدارم .
فرمود : به قدر حاجت بردار و او را از اينكه نسبت بخل به شوهرش داد ، منع نفرمود .
چهارم : ترسانيدن مسلم از اينكه در شرّ و ضررى افتد ، مثل اينكه كسى مشورت كند در معامله يا شركت يا ضيافت كسى كه دانى او بد معامله يا فاسق يا مجملا نامناسب است ، غيبت و نقص او را ذكر كنى براى اينكه مستشير از شرّش ايمن
هامش
( 1 ) . نساء / 148 .