دست سوار توانا ، بايد پنداشت . و مثل آنها در كمين او بايد بود تا هر وقت شوق و رغبت معصيت حركت كند ، نيش تنبيه بر پهلويش زند و به تازيانهء تأديب ، خبردارش كند ؛ و چند وقتى به اين نحو عنانش را در دست گيرد . تا به توفيق الهى رام شود و مطيع گردد . پس اوّل سعى در ازالهء شوق و رغبت بايد نمود تا ازالهء ترك معصيت آسان شود .
بزرگى گفته : لذّت و شوق به امور باطلهء دنيويه در دل مثل استخوانى است در خانه ، و شيطان مثل سگ ، تا استخوان در خانه است ، هر چند سگ را مىزنى ، بازمىآيد . پس بايد استخوان را بيرون انداخت تا سگ ديگر طمع در خانه نكند . و همچنين تا دل از عقوبت و مفاسد دنيا و عقبا غافل است و رغبت به اهل دنيا در دل است ، شيطان وسوسه ، پيش دل ، پا در گل است . و دلى كه از خدا خبردار است ، شيطان از وسوسهء او بيزار است . و لا حول و لا قوّة الا بالله العلىّ العظيم .
فصل هشتم در ذكر عذرهايى كه سبب گفتن و شنيدن غيبت شوند
چون گاهى ضرورات عارض مىشود كه خلاصى از آنها بىذكر عيوب معاصى غايب يا حاضر ، متعذّر يا متعسّر است . بنا بر اين در شرع مبين ، در آن احوال رخصتها صادر گشته و در آن حال ، نام و گناه غيبت هر دو از آن ساقط شده و اگر چه تعريف غيبت كه در مقدمهء اين رساله گذشت ، اجمالا مشتمل است بر همهء اين امور ، امّا به احتياط اينكه مبادا از بعضى غفلت رو دهد . و ايضا به سبب اينكه با اكثر آنها مطالب چند متعلّق است كه ذكرشان آنجا مناسب نبود اينجا به تفصيل ذكر مىشود ، إن شاء الله . و بايد زياد از آن قدر كه در او هست و براى آن حاجت ضرور است نگويد .
و الّا به هر قدر كه زياد گويد ، ظالم باشد و اجر مظلومى خود را باطل كند .
و عذرهايى كه علما در اين باب ذكر نمودهاند ، ده چيز است .