تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
دوستى گرفته و ارادهء كشتن تو دارد . خود را به خواب انداز ، تا امتحان كنى . مرد بيچاره خود را به خواب انداخت . ضعيفهء عاجزه خواست كه محبّت را به مويى بكشد ، مرد زن را تيغ در دست متوجّه خلق خود ديد ، حرف غلام را پسنديد و زن را بكشت . و خويشان زن مرد را كشتند . و ميان آن دو قبيله فتنهء عظيم به هم رسيد ، از دو كلمهء يك نمّام . و مروى است كه مردى هفتصد فرسخ از پى حكيمى رفت ، براى هفت كلمه . چون به آن رسيد ، پرسيد كه از علمى كه خدا به تو عطا فرموده به من نصيبى عطا كن . [ و سپس از وى اين سؤال را نمود ] چيست سنگين‌تر از آسمان و فراختر از زمين و سخت‌تر از سنگ و گرم‌تر از آتش و سردتر از زمهرير و غنىتر از دريا و خوارتر از يتيم ؟ حكيم گفت : بهتان بر بىگناه سنگين‌تر است از همهء آسمانها ، و حقّ وسيعتر است از زمين ، و دل قانع غنىتر است از دريا ، و حرص و حسد گرمتر است از آتش ، و حاجت به خويش اگر بر نياورد سردتر از زمهرير ، و دل كافر سخت‌تر از سنگ ، و نمّام وقتى كه كارش ظاهر گردد خوارتر از يتيم . 2 - دو رويى يعنى دو زبانى . و حقيقت اين صفت اين است كه كسى ميان دو كس ، خصوصا ميان دو دشمن تردّد كند ، خود را به هر كدام چنان بنمايد كه دوست و خيرخواه اوست . و اين به چند نحو يافت مىشود . يكى اينكه حرفهاى ناخوش كه باعث كدورت و رنجش باشد ، از هر كدام به يكديگر نقل كند . دوم اينكه قولى يا فعلى از هر كدام نسبت به آن ديگر كه صادر شود ، تحسين كند و خوب شمارد ، اگر نقل نكند . سوم اينكه هر يك را در آن اقوال و افعال مدد و اعانت كند . چهارم اينكه هر كدام را در حضورش بر آن عداوت و بدى مدح كند و چون از