تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
نبارد و از زمين يك برگ نرويد ! جبرئيل گفت : خدايا چقدر آتش بگيرم ؟ فرمود : به قدر ذرّه‌اى . پس به قدر يك ذرّه آتش گرفت و در هفتاد نهر ، هفتاد مرتبه شست و به دنيا آورده بر سر كوهى بلند گذاشت . كوه را تمام گداخت و رفت تا به جاى خود رسيد در دوزخ ، [ و ] حرارتش در سنگهاى ديگر ماند و اين آتشهاى دنيا از آن حرارت آفريده شد . و در دوزخ درختى است از آتش نامش زقّوم و بارش همه ميوه‌ها و طعامهاى آتشين ، از آتش آب خورده ، و به آتش پرورده شده ، با اين حال از صبر تلخ‌تر . اهل دوزخ ، وقتى كه از گرسنگى به فرياد مىآيند از بار آن درخت به ايشان مىدهند . اگر به قدر يك ذرّه از آن بر كوههاى دنيا افتد همه را تا زمين هفتم بگدازد . و چاهى در دوزخ است پر از آب در نهايت گرمى نامش حميم . و چاهى ديگر هست پر از چرك و ريم و خون كه از بدن اهل دوزخ و از فرج زانيان آمده ، در آن چاه جمع گشته نامش غسلين [ است ] . اگر قطره‌اى از آن به كوههاى دنيا چه‌كند ، همه را تا زمين هفتم بگدازد . وقتى كه [ اهل جهنّم ] از تشنگى جانشان به لب رسيد ، از آن حميم و غسلين به ايشان دهند . چون نزديك لب رسانند ، از حرارت آن ، گوشت و پوست رو تمام بيفتد . و چون از نهايت گرسنگى و تشنگى از زقّوم و حميم و غسلين بخورند ، فى الحال در شكمشان مثل ديگ به جوش آيد ، و اگر يك قطره از آنها به دنيا آرند ، از عفونت آن همهء اهل دنيا هلاك شوند ، و اگر يك كسى را از دوزخ بيرون آورده به دنيا آرند ، از ديدن او همهء اهل دنيا بميرند . و در دوزخ چندين هزار نوع عذاب است ، هر كدام از ديگرى سختتر ، از جمله طعام و ميوه و آب كه گفته شد ، ديگر لباسها همه از آتش كه بپوشند ، ديگر ، عذابهاى ديگر كه هر چندين هزار سال به عذاب تازه‌اى عذاب كنند . يكى آنكه چندين هزار رودخانه است از مس گداختهء روان ، مثل آتش گداخته و آب روان كه چندين سال ايشان را در آن اندازند و در ميان آن شنا كنند و غرق شوند .